<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه مطالعات شهری</title>
    <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه مطالعات شهری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>اثرات دگردیسی فضایی بر نظام غذایی منطقه کلانشهری تهران</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64523.html</link>
      <description>برنامه‌ریزان شهری و منطقه‌ای در کشور ما، از تأمین یکی از بنیادی‌ترین نیازهای شهروندان که همواره کاتالیز دگردیسی اجتماعی و هویت فرهنگی و توسعه اقتصادی بوده (یعنی غذا) تقریباً غفلت کرده و تمایلی به درگیری و مشارکت در زمینه مسائل آن را ندارند. بدین‌سان جدایی اجتماعی _ فضایی فزاینده شهروندان از نظام‌های غذایی رخ داده و این در حالی است که در سرتاسر تاریخ، دفاع و کنترل تأمین غذا شالوده پیدایش، تکامل و حیات شهرهای ایران را شکل داده و نقشی بنیادین در توسعه جامعه‌گانی ایفا نموده و شرط لازمِ بقا و رفاه آنها بوده است. بر این اساس، پژوهش حاضر، با هدف نیل به امنیت‌غذایی و پایداری نظام غذایی در منطقه کلانشهری تهران و با بهره‌گیری از وضعیت هستی‌شناسی میانجی، معرفت‌شناسی فلسفه آزاد و روش ترکیبی و رویکرد پراگماتیک آن، ابتدا به مفهوم‌سازی امنیت غذایی، نظام غذایی شهری، دگردیسی فضایی و تشریح نقش و رسالت برنامه‌ریزان شهری در مسئله غذا پرداخته و سپس با هدف مشخص کردن نقاط اهرمی و عرصه‌های مداخله برنامه‌ریزان شهری و منطقه‌ای، به تحلیل دگردیسی‌های فضایی منطقه کلانشهری تهران طی چند دهه گذشته و اثرات آن بر نظام غذایی با مدل معادلات ساختاری واریانس_محور پرداخته است. نتایج نشان می‌دهد که این منطقه دگردیسی‌های فضایی چشمگیری را تجربه کرده و این تحولات در مجموع اثر منفی بر نظام غذایی منطقه نداشته است؛ اما در زیرلایه‌های &amp;amp;laquo;فیزیکی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فعالیت‌ها و ویژگی‌های جامعه و اشتغال&amp;amp;raquo;، اثر منفی داشته و پایداری نظام غذایی را به مخاطره انداخته است. در نهایت با جمع‌بندی مفاهیم نظری و مسائل ناشی از کنش متقابل دگردیسی‌های فضایی منطقه کلانشهری تهران و زیرلایه‌ها، سیاست‌ها و راهکارهایی در جهت بهبود نظام غذایی منطقه پیشنهاد داده شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته ویترین در بازار سنتی سنندج: تحلیلی پدیدارشناختی_هرمنوتیکی</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64395.html</link>
      <description>بازارهای سنتی در شهرهای ایرانی، نه‌تنها زیرساخت‌های مبادله کالای روزمره بلکه زیست‌جهان‌های پیچیده‌ای از روابط اجتماعی، خاطره و تجربه‌های چندحسی‌اند. در دهه‌های اخیر، ورود عناصر مدرنِ خرده‌فروشی (به‌ویژه ویترین شیشه‌ای) این زیست‌جهان‌ها را با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر بازار سنتی سنندج، به‌دنبال فهم &amp;amp;laquo;تجربه زیسته ویترین&amp;amp;raquo; در این بستر و تفسیر نسبت آن با منطق فضایی_اجتماعی بازار است. روش تحقیق، پدیدارشناسی هرمنوتیکی با الهام از خوانش گادامر است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با 16 مشارکت‌کننده همراه با مشاهده میدانی و یادداشت‌برداری از رفتارها و وضعیت فضایی بازار گردآوری شد. تحلیل داده‌ها در فرایندی چندمرحله‌ای شامل مضمون سازی، شکل‌دهی افق‌های معنایی و تلفیق افق پژوهشگر و مشارکت‌کنندگان انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که ویترین در بازار سنندج برای مشارکت‌کنندگان پدیده‌ای دوگانه است: از یک‌سو به‌عنوان حائلی برای کاهش نفوذ گردوغبار، کم‌کردن رنج روزمره، چیدن و جمع‌کردن بساط و افزایش امنیت کالایی تجربه می‌شود و تا حدی در سامان‌دادن به حد تجاوز حجره‌ها به گذر مؤثر است؛ از سوی دیگر، آستانه سیال حجره_گذر را به جداره‌ای صلب و رسمی بدل می‌کند، حضور بدنی و نظارت طبیعی کسبه بر راسته را کاهش می‌دهد، تجربه چندحسی بازار را به نمایش عمدتاً بصری فرو می‌کاهد، با ساختار شغلی حاکم بر بازار (به‌ویژه مشاغل متکی بر لمس و بو) ناسازگار است و با سبک زندگی و تصویر ذهنیِ طیف اصلی کاربران بازار (شامل روستاییان، اقشار کم‌درآمد و سالمندان) همخوانی چندانی ندارد. نتایج پژوهش بر ضرورت پرهیز از نسخه‌های واحد و ویترین‌محور در نوسازی بازارهای تاریخی و توجه همزمان به سه محور تأکید می‌کند: تناسب میان نوع شغل و شیوه نمایش کالا، حفظ و بازتعریف آستانه زنده حجره_گذر و حساسیت به ترکیب اجتماعی و انتظارات زیبایی‌شناختی کاربران اصلی بازار.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و سنجش امنیت و ایمنی در محیط شهری (مطالعه موردی: شهر اردبیل)</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64364.html</link>
      <description>ایمنی و امنیت شهری به ‌عنوان یکی از شاخص‌های اساسی کیفیت زندگی شهروندان، نقش مهمی در پایداری اجتماعی و کالبدی شهرها دارد. امروزه افزایش جمعیت و پیچیدگی ساختار شهری، مدیریت و تحلیل آن را به چالش اساسی برای برنامه&amp;amp;shy;ریزان و مدیران شهری تبدیل نموده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و سنجش میزان ایمنی و امنیت در مناطق شهری اردبیل انجام گرفت. این مطالعه از لحاظ هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی و تحلیلی است. تعداد 15 متغیر در قالب30 سئوال پژوهشی با طیف لیکرت پنج گزینه&amp;amp;shy;ای تدوین شد، از مجموع 529 هزار و374 نفر جامعه آماری، به روش نمونه&amp;amp;shy;گیری تصادفی ساده طبقه&amp;amp;shy;بندی شده، سئوالات به روش کوکران در اختیار 383 نفر از نمونه آماری در مناطق پنج گانه شهر اردبیل قرار گرفت. برای تحلیل داده‌ها از مدل تحلیلی وازپس و تاپسیس استفاده گردید. یافته‌ها نشان داد که از میان متغیرهای مورد مطالعه، اعتماد اجتماعی بیشترین و استفاده از سامانه مدیریت ترافیک هوشمند کمترین نقش را ایفا نمودند. بدین ترتیب &amp;amp;nbsp;مناطق شهری 3، 1، 2، 4 و 5 از بیشترین تا کمترین میزان امنیت و ایمنی محیط شهری برخوردار بودند و در مجموع شهر اردبیل با مقدار 5553/0 Qi در وضعیت اندکی بالاتر از حد متوسط قرار داشت. بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که امنیت و ایمنی شهری در اردبیل نه تنها محصول اقدامات انتظامی بلکه بازتابی از تعامل میان کیفیت محیط کالبدی، عوامل اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و مدیریتی است و اتخاذ رویکردی جامع و تلفیقی در سیاست‌گذاری شهری می‌تواند زمینه‌ساز افزایش امنیت و ایمنی شهروندان گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شهرها به‌مثابه بازیگران دیپلماتیک: مرور نظام‌مند سازوکار خواهرخواندگی شهری</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64539.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، جایگاه شهرها در نظام حکمرانی جهانی دستخوش تحولی معنادار شده و شهرها از واحدهایی صرفاً مدیریتی به کنشگران فعال در عرصه تعاملات فراملی ارتقا یافته‌اند. این تحول که در ادبیات با عنوان &amp;amp;laquo;دیپلماسی شهری&amp;amp;raquo; شناخته می‌شود، امکان کنش مستقل یا نیمه‌مستقل شهرها را در قالب شبکه‌های بین‌شهری، همکاری‌های موضوعی و روابط شهر به شهر فراهم کرده است. در این میان، روابط خواهرخواندگی به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین سازوکارهای دیپلماسی شهری، همواره میان کارکرد نمادین و ظرفیت‌های عملی همکاری نوسان داشته است. با وجود گسترش پژوهش‌ها در این حوزه، ادبیات موجود عمدتاً پراکنده، ناهمگون و فاقد جمع‌بندی تحلیلی منسجم درباره ابعاد، کارکردها و محدودیت‌های واقعی این سازوکار است. هدف این پژوهش، ارائه تصویری نظام‌مند از تحولات مفهومی و کارکردی دیپلماسی شهری با تمرکز بر سازوکار روابط خواهرخواندگی و شناسایی الگوهای مسلط، شکاف‌های پژوهشی و پیامدهای سیاستی آن است. بدین منظور، از روش مرور نظام‌مند استفاده شد و مقالات علمی منتشرشده در بازه زمانی 2000 تا 2025 در پایگاه‌های استنادی معتبر مورد جست‌وجو، غربالگری و تحلیل قرار گرفتند. داده‌های استخراج‌شده با رویکرد تحلیل مضمون مورد کدگذاری و دسته‌بندی قرار گرفت و مضامین غالب شناسایی شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که دیپلماسی شهری در ادبیات معاصر از رویکردهای نمادین و تشریفاتی به‌سوی همکاری‌های مسئله‌محور، شبکه‌ای و یادگیرنده در حال گذار است. روابط خواهرخواندگی در قالب پنج مؤلفه محوری قابل تبیین است: حکمرانی چندسطحی و مشروعیت نهادی، عقلانیت تصمیم‌گیری و راهبری همکاری‌ها، نهادمندی اجرا و تداوم اقتصادی، توانمندسازی شبکه‌ای و نوآورانه و یادگیری، تاب‌آوری و ارزیابی مبتنی بر داده. در عین حال، نتایج نشان می‌دهد که در فقدان چارچوب‌های نهادی شفاف، ظرفیت‌های خواهرخواندگی اغلب به سطح تعاملات نمادین تقلیل یافته و از تحقق دستاوردهای پایدار بازمی‌ماند. بر این اساس، پژوهش حاضر بر ضرورت بازتعریف روابط خواهرخواندگی به‌عنوان سازوکاری انتخابی، مسئله‌محور و مبتنی بر ظرفیت نهادی تأکید می‌کند و می‌تواند مبنایی تحلیلی برای سیاست‌گذاری آگاهانه‌تر در حوزه دیپلماسی شهری و مدیریت تعاملات فراملی شهرها فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر مفهوم همزاد دیجیتال شهری ونقش آن در مدیریت بحران شهری</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64402.html</link>
      <description>شهرهای امروزی با طیف فزاینده‌ای از بحران‌ها مواجهند که مدیریت هوشمند آنها به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است. در پی تحولات سریع فناوری‌های دیجیتال، همزاد دیجیتال شهری&amp;amp;nbsp; به‌عنوان یک نوآوری کلیدی در قرن ۲۱ ظهور کرده که ابزاری محوری در مدیریت بحران محسوب می‌شود. در همین راستا، هدف این پژوهش، بررسی جامع ظرفیت‌های مفهومی و عملیاتی همزاد دیجیتال شهری در بهینه‌سازی و ارتقای مؤثر چرخه مدیریت بحران‌هاست. این پژوهش سعی بر تبیین چگونگی مداخله این ابزار کاتالیزوری در هر یک از مراحل مدیریت بحران (کاهش خطر، آمادگی وپاسخ و بازیابی) و ارتقای تصمیم‌گیری هوشمند برای کاهش آسیب‌های مالی و جانی دارد.این پژوهش با اتخاذ یک رویکرد کیفی تفسیری و راهبرد استدلالی قیاسی، درک عمیقی از ابعاد مفهومی و ساختارهای پیچیده این فناوری در بستر شهری ارائه می‌دهد. ماهیت پژوهش بنیادی_توسعه‌ای است و لحاظ بُعد زمانی، از دسته مطالعات طولی محسوب می‌شود.نتایج نشان می‌دهد که همزادهای دیجیتال شهری تأثیرات عمیقی در زمینه‌هایی مانند جمع‌آوری داده‌های بلادرنگ، پیش‌بینی‌پذیری، سنجش راهبردها و مدل‌سازی و شبیه‌سازی با وضوح بالا دارند. شواهد به وضوح تأیید می‌کند که همزاد دیجیتال شهری فراتر از یک فناوری صرف، به یک مؤلفه ضروری در اکوسیستم مدیریت هوشمند بحران‌ها تبدیل شده است. قابلیت‌های این فناوری در یکپارچه‌سازی داده‌ها، شبیه‌سازی سناریوهای پیچیده و ارائه تحلیل‌های پیش‌بینانه، پشتیبانی قدرتمندی را در هر سه فاز چرخه مدیریت بحران فراهم می‌کند؛ در فاز آمادگی با بهینه‌سازی مسیرهای تخلیه و تقویت زیرساخت‌ها، در لحظه بحران با ارزیابی سریع خسارت و ارائه پاسخ هوشمند و در فاز پس از بحران به‌عنوان پلتفرم اطلاعاتی جامع برای بهینه‌سازی سیستم پیشگیری و افزایش تاب‌آوری آتی، فرآیند مدیریت بحران های شهری را بهبود می بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شهر دوستدار خانواده؛ یک مرور سیستماتیک و تحلیل کیفی</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64299.html</link>
      <description>با ظهور مفهوم &amp;amp;laquo;شهر دوستدار خانواده&amp;amp;raquo; در سال ۱۹۹۵، کشورهای متعددی برنامه‌ها، طرح‌ها و مطالعات گسترده‌ای را برای تحقق این رویکرد اجرا کرده‌اند. با این حال، با وجود گسترش این برنامه‌ها و پژوهش‌ها، هنوز اجماع نظری روشنی درباره تعریف، ابعاد و شاخص‌های شهر دوستدار خانواده شکل نگرفته است. بر این اساس، پژوهش حاضر با مرور نظام‌مند مطالعات منتشرشده در فاصله سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ در دو پایگاه &amp;amp;nbsp;Scopus &amp;amp;nbsp;و &amp;amp;nbsp;Web of Science ، بهره‌گیری از تحلیل‌های کتاب‌سنجی با نرم‌افزار &amp;amp;nbsp;VOSviewer و تحلیل کیفی مطالعات، روندهای پژوهشی، مفاهیم کلیدی، شاخص‌ها، شکاف‌های پژوهشی، جهت‌گیری‌های آینده و مفهوم شهر دوستدار خانواده را بررسی می‌کند. معیارهای ورود شامل مقالات مرتبط با برنامه‌ریزی شهری دوستدار خانواده بود و پس از حذف مطالعات تکراری و غربالگری دقیق، ۵۷ مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. یافته‌ها نشان می‌دهند که مطالعات این حوزه روندی نوسانی داشته‌اند و نقطه عطف آنها در سال ۲۰۲۰ مشاهده شده است. ایالات متحده با ۲۲ درصد از انتشارات و ۳۰۶ استناد، پیشتاز مطالعات شهر دوستدار خانواده بوده است. نتایج نشان می‌دهند که مفهوم &amp;amp;laquo;شهر دوستدار خانواده&amp;amp;raquo; دارای ابعاد فضایی (مسکن مقرون‌به‌صرفه و حمل‌ونقل ایمن)، اجتماعی (سرمایه اجتماعی و تنوع)، اقتصادی (فرصت‌های شغلی)، محیطی (ایمنی و پایداری)، حکمرانی و مشارکت (مشارکت خانواده‌ها) و زمانی (تعادل کار-زندگی) است. همچنین، تحلیل زمانی ادبیات، تحول گفتمان شهر دوستدار خانواده را از تأکید اولیه بر زیرساخت‌های کالبدی به سوی چارچوبی چندبعدی شامل پایداری و زیست‌پذیری نشان می‌دهد. تمرکز جغرافیایی بر آمریکای شمالی و اروپا و کمبود مطالعات در جنوب جهانی از جمله محدودیت‌های پژوهش‌های شهر دوستدار خانواده است. این مطالعه با یکپارچه‌سازی ادبیات، مدل مفهومی برای تبیین ابعاد شهر دوستدار خانواده و تحول آن ارائه می‌کند و می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی شهری دوستدار خانواده به منظور ارتقای پایداری، فراگیری و زیست‌پذیری شهرها باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پارادوکس‌های بهبود خرداقلیم ها و آسایش شهری: تعارض میان دما، سرعت باد و فشار در تعیین مقادیر بهینه</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64564.html</link>
      <description>ماهیت چندوجهی و درهم‌تنیدگی نیازهای زیستی شهری سبب شده راه‌حل‌های بهبود شرایط آسایش ریزاقلیم‌ها به‌ویژه در مناطق متراکم با نتایجی غیرقابل‌پیش‌بینی با نوعی عدم قطعیت همراه باشند. در حقیقت آسایش محیطی در فضاهای شهری تابعی پیچیده از تعامل پارامترهای مختلف محیطی است. این پژوهش به بررسی این فرضیه می‌پردازد که مداخلات شهری با هدف بهینه‌سازی یک عامل آسایشی (مانند کاهش دما)، ممکن است به دلیل رفتارهای متناقض و اثرات زنجیره‌ای، منجر به وخامت در سایر ابعاد آسایش یا حتی کاهش آسایش کلی شود. این پژوهش با تمرکز بر نوع رفتار عناصر ساختاری رایج در بلوک‌های شهری در رابطه با فاکتورهای سه‌گانه دما، سرعت باد و تأثیرات محیطی مرتبط با فشار و تعاملات میان آن‌ها در محیط‌های شهری نشان می‌دهد که تلاش برای بهبود حداکثری یک مؤلفه آسایش می‌تواند سایر جوانب آسایشی را مختل کند. بدین ترتیب طراحی‌های مبتنی بر بهبود شرایط خرداقلیم‌های شهری نیازمند یک رویکرد بهینه‌سازی چندهدفه به جای مقادیر حداقلی/حداکثری برای دستیابی به یک وضعیت آسایش پایدار هستند. نتایج شبیه‌سازی‌های دینامیک سیالات محاسباتی نشان می‌دهد که تغییرات بنیادین در حجم و پیکره اصلی بلوک‌ها، با پتانسیل کنترل دینامیک جریان باد و توزیع سایه از طریق شکل‌دهی به ریزاقلیم، می‌تواند تا ۷۰ درصد شرایط آسایش چندجانبه را بهبود بخشد. در مقابل، مداخلات محدودتر در سطح نما (مانند افزودن عناصر یا ایجاد حفره‌هایی در حجم) تنها تا ۴۰ درصد در بهبود شرایط همه‌جانبه نقش دارند. این تفاوت، لزوم رویکردی استراتژیک در طراحی شهری برای غلبه بر رفتارهای متناقض بین فاکتورهایی نظیر دما، سرعت باد و اثرات فشاری را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته شهروندان از تبلیغات محیطی شهر با استفاده از روش مصاحبه همراه محور ( مطالعه موردی:خیابان شمس‌آبادی اصفهان)</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64598.html</link>
      <description>تبلیغات محیطی بخش ناگزیر تجربه روزانه شهروندان در فضاهای شهری است، اما چگونگی زیستن شهروندان با این تبلیغات در لحظه مواجهه و در مکان واقعی، در پژوهش‌های موجود کمتر بررسی شده است. خیابان شمس‌آبادی اصفهان، با هویت پزشکی-درمانی و قرارگیری در بافت تاریخی، نمونه‌ای است که در آن انباشت تابلوهای متنوع در تناقض آشکار با هویت فرهنگی-تاریخی مکان قرار دارد. پرسش بنیادین این است: شهروندانی که روزانه این خیابان را طی می‌کنند این تبلیغات را چگونه «زندگی می‌کنند» و چه لایه‌هایی از تجربه در این مواجهه شکل می‌گیرد؟
این پژوهش با رویکرد کیفی-پدیدارشناختی و طرح چندروشی انجام شد. روش اصلی گردآوری داده، مصاحبه همراه‌محور (همراهی پژوهشگر با مشارکت‌کننده در محیط واقعی)است. بیست مشارکت‌کننده (۱۱مرد، ۹زن؛ بازه سنی ۲۰ تا ۶۰ سال) با نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و در مسیر 1000متری خیابان شمس‌آبادی همراهی شدند. داده‌ها از طریق تثلیث سه لایه مکمل: 1-تحلیل تماتیک بازتابی متن مصاحبه‌ها، 2-تحلیل تماتیک رخدادهای رفتاری ثبت‌شده و 3-تحلیل بصری نظام‌مند ۲۰ تصویر منتخب از تبلیغات مسیر تحلیل شد.
یافته‌های لایه مصاحبه‌ها سه مضمون فراگیر را آشکار ساخت: تناقض کمیت و کیفیت که به اشباع ادراکی انجامیده؛ شکاف عمیق میان هویت تاریخی-فرهنگی خیابان و محتوای تبلیغات موجود و غلبه احساسات منفی بر مثبت. یافته کلیدی لایه رخدادها آن بود که ۴۱.۸٪ از واکنش‌های ثبت‌شده به شکل «گفتگوی خودجوش» درباره تبلیغات بودند، نه پردازش پیام. تحلیل بصری وضعیت بحرانی کیفیت طراحی و تناسب تاریخی را در ۲۰ تصویر منتخب مستند ساخت. بر اساس تثلیث سه لایه داده، «مدل لایه‌بندی چندگانه تجربه زیسته تبلیغات محیطی» پیشنهاد شد که نشان می‌دهد تجربه زیسته در سه سطح هم‌زمان شکل می‌گیرد: بدن‌مند، عاطفی-ادراکی و معنایی-هویتی. پژوهش همچنین مفهوم «توانش فرهنگی»  را به‌عنوان بسط نظریه گیبسون در بافت شهر تاریخی پیشنهاد می‌دهد و «تبلیغ به‌مثابه محرک گفتگوی شهری» را به‌عنوان کارکرد چهارم تبلیغات محیطی معرفی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین معیارها و شاخص‌های مدیریت یکپارچه حریم کلانشهرها: مطالعه موردی: حریم منطقه ۱۳ تهران</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64612.html</link>
      <description>مدیریت حریم کلان‌شهرها با تعارضات پیچیده‌ای در الزامات حفاظت فضایی، حقوق مالکیت خصوصی و فشارهای توسعه شهری مواجه است. رویکردهای رایج برنامه‌ریزی و ابزارهای مدیریتی که عمدتاً بر کنترل کالبدی و تنظیم کاربری زمین تمرکز دارند، اغلب قادر به تبیین و مدیریت پویایی‌های اجتماعی، نهادی و حقوقی حاکم بر فضاهای حریم نیستند. در برخی رویکردها، شاخص‌هایی نظیر تراکم جمعیت، فعالیت‌های اقتصادی و کاربری اراضی مبنای تحلیل قرار می‌گیرند؛ در حالی که پژوهش‌های دیگر بر ابعاد کیفی، همچون جامعه، هویت و وابستگی ساختاری تأکید دارند. این تفاوت در مفهوم‌سازی، نشان‌دهنده شکاف در دانش برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای در مواجهه با فضاهای حریم شهرها است.از این‌رو، مسئله اصلی پژوهش حاضر، تبیین سازوکارهای شکل‌گیری تعارضات فضایی و مالکیتی در حریم کلان‌شهرها و استخراج معیارها و شاخص‌های مؤثر برای مدیریت یکپارچه این فضاها است. این پژوهش با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد (الگوی کوربین و اشتراوس) انجام شده و حریم منطقه ۱۳ تهران به‌عنوان مطالعه موردی انتخاب گردیده است. داده‌ها از طریق تحلیل قوانین و مقررات مرتبط با مدیریت حریم، بررسی طرح‌ها و اسناد برنامه‌ریزی شهری و انجام مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با مالکان اراضی و برخی کنشگران گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از راهبرد تحلیل چندلایه صورت گرفت تا تعامل میان ساختارهای نهادی، سیاست‌های برنامه‌ریزی و تجارب کنشگران محلی تبیین شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که چارچوب نهادی مدیریت حریم عمدتاً بر منطق کنترل کالبدی استوار بوده و سازوکارهای شفافی برای تعیین تکلیف حقوق مالکیت، جبران خسارت یا مشارکت ذی‌نفعان در تصمیم‌گیری دیده نمی شود. در نتیجه، شکاف بین اهداف طرح‌های توسعه و ظرفیت‌های نهادیِ اجرای آن‌ها به شکل‌گیری وضعیت‌های مبهم حقوقی و تعارضات فضایی منجر شده است. تحلیل داده‌ها به استخراج مقوله محوری &amp;amp;quot;نامشخص بودن وضعیت حقوقی اراضی&amp;amp;quot; انجامید. بر این اساس، پژوهش با ارائه معیارها و شاخص‌های مدیریت یکپارچه حریم، بر ضرورت گذار از رویکردهای کنترل‌محور به الگوهای مشارکتی، شفاف و حقوق‌محور در مدیریت حریم کلان‌شهرها تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نابرابری فضایی تاب‌آوری کالبدی و پهنه‌بندی آسیب‌پذیری شهری با استفاده از GIS و منطق فازی( مطالعه موردی منطقه ۱۹ تهران)</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64613.html</link>
      <description>در سپهر مطالعات شهری معاصر، گذار از پارادایم سنتی «کاهش آسیب‌پذیری» به رویکرد پویای «تاب‌آوری» به عنوان ضرورتی استراتژیک برای مدیریت پیچیدگی‌ها و عدم قطعیت‌های مخاطرات شهری شناخته می‌شود. تاب‌آوری کالبدی به عنوان بستر ملموس شهر، نقشی تعیین‌کننده در جذب شوک‌ها، تداوم حیات و تسریع بازیابی پس از بحران ایفا می‌کند. منطقه ۱۹ تهران به دلیل ماهیت ترکیبی و ناهمگون کالبدی، همجواری پرتنش میان سکونتگاه‌های مسکونی فرسوده و کاربری‌های صنعتی-کارگاهی و قرارگیری در پهنه‌های لرزه‌خیز، نمونه‌ای بارز از یک «اکوسیستم شهری پرخطر» است که نیازمند واکاوی دقیق شاخص‌های تاب‌آوری خود است. پژوهش حاضر با هدف مدل‌سازی و سنجش فضایی مولفه‌ها و شاخص‌های تاب‌آوری کالبدی در این منطقه انجام شد. رویکرد پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل‌های مکان‌مند در بستر سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) است. به منظور مدیریت عدم قطعیت‌های ذاتی پدیده‌های شهری و پرهیز از رویکردهای دوتایی، از منطق فازی برای استانداردسازی و تلفیق لایه‌های اطلاعاتی استفاده شد. چارچوب مفهومی پژوهش در پنج بُعد اصلی شامل «آسیب‌پذیری سازه‌ای و جمعیتی»، «زیرساخت‌های حیاتی و شریان‌های زندگی»، «فضاهای امدادرسانی و اسکان موقت»، «مراکز تشدیدکننده خطر» و «زیرساخت‌های پشتیبان اقتصادی-اجتماعی» تدوین گردید. یافته‌های تحلیلی حاکی از وجود نابرابری فضایی عمیق و قطبی‌سازی ساختاری در سطح منطقه است؛ به‌طوری‌که پهنه‌های شمالی و مرکزی (نظیر خانی‌آباد نو و شریعتی) به دلیل برخورداری از سازه‌های مقاوم، دسترسی مطلوب به شریان‌های اصلی و تراکم مناسب خدمات حیاتی، وضعیت نسبی مطلوبی دارند. در مقابل، کمربند جنوبی و جنوب‌غربی (شامل نعمت‌آباد و شهرک احمد خمینی) به دلیل هم‌افزایی عواملی چون فرسودگی شدید کالبدی، نفوذناپذیری معابر، فقر شدید زیرساخت‌های امدادی و درمانی و همجواری با کانون‌های خطر صنعتی، در وضعیت بحرانی و آسیب‌پذیری بالایی قرار دارند. نتایج نشان می‌دهد ارتقای تاب‌آوری در منطقه ۱۹ نیازمند گذار از مداخلات کلی به راهبردهای مکان‌محور است؛ به‌گونه‌ای که در شمال منطقه تمرکز بر مدیریت تراکم و حفظ کارایی زیرساخت‌ها و در نیمه جنوبی، اولویت به بازآفرینی کالبدی، نفوذپذیری بافت، ایمن‌سازی کاربری‌های ناسازگار و توزیع عادلانه خدمات امدادی اختصاص یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فرایند شهری‌شدن با بهره‌گیری از مدل مکعب فضای مورف: مطالعه موردی همدان دوره قاجار</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64620.html</link>
      <description>فرایندهای شهری‌شدن در بستر تاریخی ایران، به‌ویژه از منظر تحلیل کمّی ساختار فضایی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. شناخت سازوکارهای درونی این فرایند می‌تواند چشم‌اندازهای تازه‌ای برای درک پایداری و زیست‌پذیری شهرهای معاصر فراهم کند. در این زمینه، مدل «مکعب فضای مورف» با سه شاخص چگالی کالبدی، نفوذپذیری و اطلاعات فضایی، ابزاری نوین برای تحلیل الگوهای مورفولوژیک شهرها به شمار می‌رود. پژوهش حاضر با هدف کاربست و تطبیق این مدل در شهر همدان دوره قاجار انجام شده است. پرسش اصلی آن است که جایگاه همدان در این فضای سه‌بعدی کجاست و این جایگاه چه نسبتی با محرک‌های اصلی شکل‌گیری و تداوم حیات شهری در دوره قاجار دارد؟ ضرورت تحقیق از دو منظر است: نخست، فقدان مطالعات کمی نظام‌مند برای تحلیل مورفولوژی شهرهای تاریخی ایران؛ و دوم، نیاز به تطبیق مدل‌های نظری نوین با بسترهای تاریخی که داده‌های محدودی درباره آنها وجود دارد. روش پژوهش مبتنی بر تحلیل اسنادی و بازخوانی تفسیری نقشه‌های تاریخی است و شاخص‌های مدل مکعب فضای مورف با رویکردی کیفی و ساده‌سازی‌شده، متناسب با ماهیت داده‌های تاریخی، استخراج شده‌اند. در این چارچوب، نقشه‌ها و منابع تاریخی نه به‌عنوان داده‌های عددی، بلکه به‌عنوان ابزارهای مفهومی برای فهم الگوهای فضایی شهر به‌کار رفته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که شاخص چگالی کالبدی در حدود ۰٫۴3، شاخص نفوذپذیری حدود ۰٫54 و شاخص اطلاعات فضایی ۰٫57 است؛ ترکیبی که همدان قاجاری را در محدوده تعادل مدل قرار می‌دهد، هرچند با گرایش به سمت اطلاعات فضایی بالا. این وضعیت بیانگر آن است که ساختار فضایی شهر نه بر پایه ملاحظات دفاعی یا تمرکز قدرت، بلکه بر اساس منطق اقتصاد شهری، تجاری‌سازی و تخصص‌یابی شغلی شکل گرفته است. بدین‌ترتیب، پژوهش حاضر ضمن ارائه رویکردی برای تحلیل شهرهای تاریخی با داده‌های محدود، نشان می‌دهد که مدل‌های مورفولوژیک معاصر قابلیت انطباق با بسترهای تاریخی ایران را نیز دارند و می‌توانند ابزاری مؤثر برای بازخوانی سازمان فضایی شهرهای گذشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ریخت شناسی تابش‌پذیری بلوک‌های شهری در اقلیم سرد همدان با بهره‌گیری از شاخص SSBI</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64647.html</link>
      <description>تابش  خورشیدی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده عملکرد انرژی ساختمان‌ها است و شاخص‌های سازمان فضایی بافت شهری نقش مستقیمی در میزان دسترسی سطوح ساختمانی به تابش دارند. با توجه به اهمیت ویژه این موضوع در اقلیم‌های سرد، هدف پژوهش تحلیل رابطه میان این شاخص‌ها و میزان جذب تابش خورشیدی در اقلیم سرد همدان است. برای این منظور، ۲۰ گونه بافت شهری در نرم‌افزار دیزاین‌بیلدر با موتور انرژی‌پلاس شبیه‌سازی شد و مقادیر جذب تابش سالانه و فصلی محاسبه گردید. تحلیل‌های آماری شامل؛ ضریب همبستگی، آزمون واریانس، رگرسیون چندگانه  و خوشه‌بندی K-means با پایتون انجام شد. نتایج نشان داد؛ شاخص‌های هندسی تأثیر معناداری بر جذب تابش خورشیدی دارند(05/0&amp;amp;gt;p) و مدل رگرسیون توانست بخش بزرگی از تغییرات را توضیح دهد(90/0=R2(Tottal، 90/0=R2(Winter)،90/0=R2،79/0=R2(Sumer) ). سه شاخص؛ S/A، Ssun/A  و H/Wanua بیشترین نقش را داشتند. تحلیل PCA، دو مؤلفه اصلی را با 35/79% واریانس-تبیین‌شده آشکار کرد: مؤلفه نخست؛ ظرفیت مواجهه تابشی/توسعه سطوح کالبدی و مؤلفه دوم؛ شدت سایه‌اندازی. خوشه‌بندی سه تیپ ریخت‌شناسی(سایه‌دار، در معرض تابش و ریخت‌شناسی باز) را مشخص کرد که در جذب تابش زمستانی تفاوت معناداری دارند(001/&amp;amp;gt;p، 227/18=F). نوآوری پژوهش معرفی شاخص SSBI  است که توازن بهره‌گیری جذب تابش زمستانی و کنترل تابش تابستانی را می‌سنجد و ابزاری کمّی برای تصمیم‌گیری طراحی فراهم می‌کند. SSBI بین تیپ‌ها تفاوت معنادار نشان داد و تیپ «در معرض تابش» بالاترین مقدار و بهترین تعادل عملکردی را ثبت کرد. این تیپ با ترکیبی از توسعه مناسب سطوح پوسته و کنترل متعادل سطوح در معرض سایه‌، امکان تقویت دریافت تابش زمستانی در عین محدودسازی نسبی تابش تابستانی را فراهم می‌کند. این نتایج چارچوبی کمّی برای هدایت طراحی شهری در اقلیم‌های سرد ارائه می‌کند و توصیه می‌شود طراحان، مواجهه تابشی بیشتر و مقدار سطوح سایه‌دار  کنترل‌شده را در ساختار معابر و توده–فضا اولویت دهند و سیاست‌گذاران آستانه‌های پیشنهادی را در دستورالعمل‌های محلی ادغام کنند تا تعادل فصلی عملکرد تابشی در مقیاس بافت تضمین شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اکتشافی تاب‌آوری اجتماعی در پیوند با حکمروایی شهری: رویکردی آمیخته در بستر شهر بروجرد</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64655.html</link>
      <description>چکیده: تاب‌آوری اجتماعی به‌عنوان یکی از ارکان اصلی پایداری شهری، بیانگر ظرفیت جوامع در پیش‌بینی، مواجهه و سازگاری با شوک‌های گوناگون است؛ با این‌حال، در بسیاری از شهرهای میانی ایران، ضعف در سازوکارهای حکمروایی و توزیع نابرابر منابع، تاب‌آوری اجتماعی را با چالش‌های جدی مواجه کرده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل اکتشافی تاب آوری اجتماعی در پیوند با حکمروایی شهری و با تمرکز بر نقش میانجی &amp;amp;laquo;اعتماد نهادی&amp;amp;raquo; و نقش علّی &amp;amp;laquo;عدالت فضایی&amp;amp;raquo; در شهر بروجرد انجام شد. سؤال اصلی این است که حکمروایی شهری چگونه از طریق متغیرهای مذکور بر تاب‌آوری اجتماعی تأثیر می‌گذارد؟ بدین منظور، از رویکرد ترکیبی (اکتشافی متوالی) استفاده شد. در فاز کیفی، با انجام ۴۰ مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته با خبرگان حوزه‌های شهرسازی و مدیریت شهری، مؤلفه‌های کلیدی شناسایی و مدل مفهومی استخراج گردید. در فاز کمی، با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای، اطلاعات از ۳۸۴ نفر از شهروندان گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری صورت گرفت. نتایج شاخص‌های برازش، حاکی از مطلوبیت مدل (RMSEA=0.053،0.91 GFI=0.92 CFI=)است. یافته‌ها نشان می‌دهد که کیفیت حکمروایی شهری تأثیر مستقیم و مثبت بر تاب‌آوری اجتماعی دارد، اما بخش عمده‌ای از این اثرگذاری، به‌صورت غیرمستقیم و از طریق عدالت فضایی و اعتماد نهادی اعمال می‌شود. عدالت فضایی با کاهش نابرابری‌های ادراک‌شده، زمینه‌ساز شکل‌گیری اعتماد شهروندان به نهادهای شهری است و این اعتماد نهادی، به‌عنوان متغیر میانجی، نقش کلیدی در تبدیل کیفیت حکمروایی به ظرفیت‌های عملیاتی تاب‌آوری اجتماعی ایفا می‌کند. نتایج این پژوهش بر اهمیت ارتقای شفافیت، پاسخگویی نهادی و توزیع عادلانه خدمات به‌عنوان پیش‌شرط‌های اصلی تاب‌آوری اجتماعی تأکید دارد. یافته‌های پژوهش ضمن اثبات فرضیات، الگویی بومی برای سیاست‌گذاری در شهرهای میانی ارائه می‌دهد که می‌تواند ابزاری مؤثر در دست مدیران شهری برای کاهش آسیب‌پذیری و افزایش انطباق‌پذیری در برابر بحران‌های آینده باشد.واژگان کلیدی: تاب‌آوری اجتماعی، اعتماد نهادی، عدالت فضایی، شبکه‌های محله‌ای، شهر بروجرد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین تأثیرات توده‌گذاری و محصوریت فضایی بر درک آسایش حرارتی در خیابان شهری (نمونه موردی: خیابان نوبهار شهر کرمانشاه)</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64656.html</link>
      <description>تغییرات اقلیمی و رشد شتابان شهرنشینی، ضرورت بازتعریف الگوهای طراحی فضاهای عمومی را با رویکردی اقلیم محور اجتناب‌ناپذیر ساخته است. باوجود انبوه مطالعات در اقلیم‌های گرم که بر افزایش محصوریت و سایه‌اندازی تأکید دارند، شکاف دانشی عمیقی در تبیین الگوهای بهینه توده‌گذاری و محصوریت فضایی برای تأمین آسایش حرارتی در اقلیم‌های سرد و نیمه‌خشک وجود دارد. این پژوهش باهدف پر کردن این شکاف، به بررسی کمّی تأثیر شاخص‌های کالبدی (نسبت ارتفاع به عرض، زاویه سایه و گشودگی فضایی) بر ادراک آسایش حرارتی عابران در خیابان شهید نوبهار کرمانشاه می‌پردازد. نوآوری این تحقیق در تلفیق سه رویکرد روش‌شناختی شامل: ۱) برداشت‌های میدانی اقلیمی، ۲) شبیه‌سازی ریز اقلیمی با نرم‌افزار ENVI-met 3)ارائه راهکارهای طراحی غیرفعال خورشیدی با استفاده از تحلیل نقاب سایه و بهینه‌سازی زاویه جبهه‌های شرقی و غربی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که با کاهش محصوریت (نسبت H/W پایین‌تر)، در فصل سرد رابطه میانگین دمای تابشی (Tmrt) و شاخص PMV را به طور معناداری افزایش می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که تحلیل رگرسیون، همبستگی قوی (R²=0.76) بین این دو متغیر را تأیید می‌کند. در مقابل، محصوریت بالا با ایجاد سایه‌های پایدار، منجر به کاهش Tmrt و تشدید احساس سرما می‌شود. بر اساس تحلیل زوایای سایه در چهار مقطع شاخص خیابان، راهکارهای طراحی بومی شامل: عقب‌نشینی پلکانی در ارتفاع بسته به میزان محصوریت به طور میانگین برای جبهه‌های غربی (کاهش زاویه سایه از ۲۹ به ۲۰ درجه)، افزایش ارتفاع کنترل‌شده جبهه‌های شرقی (از ۲۳ به ۳۰ درجه)، ایجاد گشودگی‌های فضایی با عمق ۷٫۲ متر و کاشت درختان خزان پذیر با تاج افقی در رفیوژ میانی ارائه شده است. این پژوهش با ارائه الگویی کمّی و بومی برای مدیریت هوشمند محصوریت در خیابان‌های شهری با اقلیم سرد، نه‌تنها به توسعۀ دانش طراحی اقلیمی یاری می‌رساند، بلکه ابزاری عملیاتی برای طراحان و برنامه‌ریزان شهری در جهت ارتقای کیفیت محیطی و حضورپذیری فضاهای عمومی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل نظری فرآیند خروج جمعیت و تضعیف عملکرد سکونت در بافت تاریخی شهر یزد از منظر کنشگران نهادی: رویکرد گراندد تئوری»</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64661.html</link>
      <description>بافت تاریخی شهر یزد با بیش از 400 اثر ارزشمند، بخاطر داشتن تمدن زنده و وجود نمونه‌ای برجسته از یک سکونتگاه بشری که نمایانگر فرهنگ، رابطه متقابل انسان و محیط در عین محدودیت‌های محیطی است، در فهرست میراث جهانی قرار گرفته‌است. اما، طی۴ دهه اخیر با تضعیف عملکرد سکونت ناشی از کاهش مداوم جمعیت روبرو بوده‌است. پژوهش با هدف تبیین و تولید یک مدل فرآیندیِ نظری در خصوص عوامل موثر بر فرآیند تضعیف سکونت و روند پیوسته خروج جمعیت از این بافت و روابط میان این عوامل، به روش گرندد تئوری صورت گرفته‌است. نتایج نشان داد:1- نبود مدیریت مشارکتی و مردم‌محوری؛ از میان رفتن اختلاط اجتماعی و تنزل تراز اجتماعی-اقتصادی بافت، بی‌توجهی دولت به اقدامات و تجارب موفق سایر کشورها در احیای سکونت، کافی نبودن اقدامات حمایتی دولت و عدم تناسب الگوی مسکن غالب در بافت با نیازهای زندگی امروزین، موجبات علّی هستند که باعث «تضعیف حیات اجتماعی و نظامات رفتاری در بافت تاریخی یزد» شده‌اند.2- شرایط نامناسب کالبد، زیرساخت‌ها و خدمات؛ مدیریت نامناسب امور؛ بافت اجتماعی و سبک زندگی در بافت؛ و ماهیت قوانین‌ومقررات ساخت‌وساز در نقش عوامل زمینه‌ای به خروج جمعیت از بافت کمک کرده‌اند.3- عوامل مداخله گر شامل ضعف در سیاست‌گذاری و عملکرد حکومت محلی؛ تفاوت بازده عملکردهای اقتصادی بافت نسبت به خارج از آن، جذابیتهای بافت بیرونی، رایج بودن فرهنگ سرمایه‌گذاری روی املاک و مستغلات در میان مردم شهر یزد؛ مذهب؛ ثبت بافت تاریخی در فهرست میراث جهانی و ماهیت مدیریت گردشگری در بافت هستند.4- مقوله اصلی «جریان تضعیف حیات اجتماعی و نظامات رفتاری حاکم» به سه راهبرد :کاهش سرمایه‌گذاری در سکونت، بی‌رونقی کسب‌‌وکارهای موجود در بافت، و اضمحلال سرمایه اجتماعی منجر شده‌است. 5-مجموعه این عوامل، پیامدهای کاهش شان و وجاهت اجتماعی، تضعیف اصالت، حس تعلق و هویت در بافت را در پی داشته‌اند که نهایتا به خروج بخشی از جمعیت ساکن از بافت در یک روند مدام30 ساله انجامیده‌است. مدل فرآیندی و خط داستان این پدیده در متن مقاله ارائه شده‌است. بر اساس مدل نظری بدست آمده، از این پس لازم است مدیران و برنامه‌ریزان شهری در بازآفرینی بافت‌های تاریخی توجه به بعد اجتماعی را در کانون تصمیمات خود قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پدیده بی خانمانی در سیاستگذاری مسکن ایران</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64706.html</link>
      <description>بی‌خانمانی به‌عنوان حادترین پیامد بحران مسکن، پدیده‌ای چندبعدی است که پیوندی عمیق با ساختارهای اقتصادی و سیاسی دارد. با وجود گسترش اشکال متنوع بی‌خانمانی در ایران، این پدیده به دلیل رویکردهای جرم‌انگارانه و فقدان نظام داده‌ای، همچنان فاقد تعریف رسمی در سپهر سیاسی مسکن است. هدف این پژوهش،  ارزیابی جایگاه بی‌خانمانی در سیاست‌های مسکن ایران و تبیین دلایل مغفول‌ماندن آن در چارچوب برنامه‌های توسعه است.
پژوهش حاضر با اتخاذ رویکرد کیفی و استراتژی ارزیابی سیاست (شامل دو حوزه ارزیابی فرآیند و ارزیابی اثربخشی)، بر تحلیل اسنادی در سه سطح تبیین پدیده، بررسی محتوای اسناد و برنامه‌ها، و تحلیل آثار و پیامدها تمرکز یافته است. چارچوب مفهومی پژوهش بر پایه مدل سه‌گانه کلاپام (سیاسی، عقلانی و ساختاری) استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد بی‌خانمانی در سیاست‌گذاری مسکن ایران نه‌تنها فاقد جایگاه مستقل است، بلکه در مواردی از طریق رویکردهای جرم‌انگارانه و نامرئی‌سازی آماری از دستور کار سیاستی خارج شده است. همچنین غلبه «تله عرضه‌محور» حق مسکن محرومان را به ابزاری برای رونق صنعت ساختمان و تحقق شاخص‌های رشد اقتصادی تقلیل داده است. . این رویکرد در کنار مالی‌سازی مسکن، منجر به انحراف یارانه‌های دولتی به نفع دهک‌های برخوردار و رانده‌شدن دهک‌های پایین به وضعیت «مستأجر قطعی» شده است. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که مواجهه مؤثر با بی‌خانمانی، نیازمند رسمیت‌بخشی حقوقی به این پدیده، بومی‌سازی مفهوم آن جهت طبقه‌بندی دقیق انواع بی‌خانمانی، و گذار از نگاه صرفاً تولیدمحور به سمت سیاست‌های رفاهی یکپارچه و تنظیمی است.


نکات برجسته
•	بی‌خانمانی در ایران محصول شکاف سیاستی دوگانه در لایه تعریف رسمی و هدف‌گذاری سیاست‌ها است.
•	سیطره رویکرد عرضه‌محور در سیاست‌های مسکن، منجر به حاشیه‌ راندن گسترده گروه‌های کم‌درآمد شده است.
•	فقدان نظام‌های داده‌ای رسمی، پدیده بی‌خانمانی را در فرآیند سیاست‌گذاری مسکن «نامرئی» کرده است.
•	سیاست‌های مسکن از طریق فرآیندهای مالی‌سازی، نابرابری‌های ساختاری را تشدید کرده‌اند.
•	ارزیابی سیاست‌ها (فرآیند و اثربخشی)، نشان‌دهنده گسست عمیق میان برنامه‌های توسعه و واقعیت‌های زیستی مسکن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ابعاد و ریشه های شهر فراگیر در مطالعات شهری: تبیینی بر پایه نظریه اخلاق هنجاری</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64707.html</link>
      <description>جهان معاصر شاهد رشد شتابانی در مسئله شهرنشینی می‌باشد، به نحوی که حدود نیمی از جمعیت جهان در شهرها زندگی می‌کنند. با این وجود در صورتی که مسئله شهرنشینی و شهرسازی به درستی  مدیریت نشود، چالش‌هایی اعم از نابرابری، طرد شدگی و افزایش شکاف‌های اجتماعی در شهرها ایجاد می‌گردد. در پاسخ به این چالش‌ها، این پژوهش به موضوع فقدان یک چارچوب نظام‌مند و مبتنی بر ریشه‌های علم اخلاق برای مفهوم «شهر فراگیر» در مطالعات شهری پرداخته است. هدف اصلی این تحقیق، ایجاد بنیانی اخلاقی برای فهم جایگاه و ابعاد یک شهر فراگیر است؛ که از طریق ارائه تعریفی چند بُعدی از شهر فراگیر با استفاده از مرور نظام‌مند ادبیات و تحلیلی اخلاقی بر پایه چهار رویکرد نظریه اخلاق هنجاری (غایت‌گرا، وظیفه‌گرا، فضیلت‌گرا و قراردادی) محقق شده است. پژوهش حاضر از یک طرح تحقیق کیفی بهره می‌برد. بدین صورت که از چارچوب مرور نظام‌مند با بهره‌گیری از استراتژی تحلیل مضمون استقرایی به عنوان ابزار تحلیل داده استفاده شد. مرور نظام‌مند ادبیات در پایگاه داده علمی وب‌آف‌ساینس انجام شد که پس از فرایند غربالگری سه‌ مرحله‌ای بر پایه چک-لیست پریزما، به گزینش 48 مقاله معتبر انجامید. سپس مضامین اصلی شهر فراگیر با استفاده از تحلیل مضمون استقرایی، از مجموعه مقالات استخراج گردید. در نهایت، این مضامین استخراج‌ شده به عنوان معانی زیرین شهر فراگیر از منظر رویکردهای نظریه‌ اخلاق هنجاری مورد تحلیل قرار گرفتند. تحلیل مضمون نشان می‌دهد که شهر فراگیر دارای یک ساختار چند بُعدی می‌باشد و از چهار مضمون فراگیر اصلی تشکیل شده است: (1) عدالت اجتماعی-سیاسی، (۲) کالبد، دسترس-پذیری و زیرساخت شهری، (۳) حکمروایی، مشارکت و فرایندهای برنامه‌ریزی، (۴) پایداری، محیط زیست و کیفیت زندگی. تحلیل اخلاقی نشان می‌دهد که این ابعاد صرفاً اهداف فنی و تاکتیکی در برنامه‌ریزی نیستند بلکه الزاماتی اخلاقی، عمیق و استراتژیک به شمار می‌روند. اخلاق غایت‌گرا، فراگیری را به ‌مثابه بیشینه‌سازی رفاه همگانی با قید اولویت‌گرایی چارچوب‌بندی می‌کند؛ اخلاق وظیفه‌گرا آن را بر پایه حقوق مسلم و کرامت ذاتی هر شهروند استوار می‌سازد؛ اخلاق فضیلت‌گرا آن را نتیجه حکمرانی و شهروندی نیک معرفی می‌کند؛ و اخلاق قراردادگرا آن را به‌ عنوان تحقق یک قرارداد اجتماعی عادلانه تبیین می‌نماید. این پژوهش، ترکیبی نوآورانه از مطالعات شهری معاصر دانشگاهی و اخلاق هنجاری ارائه می‌دهد. در مطالعه حاضر، با پیوند نظام‌مند میان «چیستی» شهرهای فراگیر (ابعاد) و «چرایی» آن (ریشه‌های اخلاقی)، یک چارچوب مفهومی منسجم و چندبُعدی برای برنامه‌ریزان، طراحان، سیاست‌گذاران شهری و پژوهشگران فراهم شده است تا شهرهایی همه شمول‌تر و فراگیرتر برای آینده خلق شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از باغ-شهر تا شهر تاب‌آور: بازخوانی الگوهای سنتی سکونت در مواجهه با بحران جنگ؛ نمونه مطالعاتی شهر خوانسار</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64711.html</link>
      <description>شهرهای معاصر به دلیل وابستگی روزافزون به شبکه‌های متمرکز و پیچیده تأمین خدمات زیرساختی، در مواجهه با تهدیدهای انسان‌ساخت نظیر جنگ، آسیب‌پذیری فزاینده‌ای یافته‌اند. این پژوهش با هدف بازخوانی الگوی باغ-شهر به‌عنوان الگویی سنتی و تاریخی سکونت برای افزایش تاب‌آوری شهری در برابر تهدیدهای جنگی، به مطالعه شهر خوانسار پرداخته‌است. رویکرد پژوهش از نوع آینده‌پژوهانه و روش آن توصیفی-تحلیلی با تأکید بر تحلیل ساختاری است. داده‌ها از طریق مرور نظام‌مند ادبیات موضوع و تکنیک دلفی (با مشارکت ۱۵ خبره در حوزه‌های شهرسازی، مدیریت بحران و پدافند غیرعامل) گردآوری شده و با استفاده از تحلیل اثرات متقاطع و نرم‌افزار MICMAC، روابط میان ۲۳ متغیر مؤثر بر تاب‌آوری شهری در شرایط جنگ تحلیل گردید. یافته‌ها نشان‌می‌دهد که از میان متغیرهای پژوهش، 8 متغیر کلیدی شامل مقیاس شهر، پراکندگی و عدم تمرکز فضایی، امنیت منابع آب، تنوع زیستی و زیرساخت طبیعی، خدمات اکوسیستمی فضای سبز، مشارکت مردمی، تنوع اقتصادی و خودسازماندهی جامعه، به‌عنوان پیشران‌های اصلی و دووجهی سیستم تاب‌آوری خوانسار عمل می‌کنند که در هر دو تحلیل مستقیم و غیرمستقیم جایگاه کلیدی خود را حفظ کرده‌اند. تحلیل سناریوهای سه‌گانه نشان‌می‌دهد که خوانسار با بهره‌مندی از سرمایه‌های طبیعی و فضایی (چشمه‌ها و قنوات، باغات گسترده، مقیاس کوچک شهری و ساختار پراکنده) و سرمایه‌های اجتماعی (مساجد فعال، آیین‌های مذهبی پرشور و روابط خویشاوندی در محلات تاریخی)، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک «شهر الگو» در زمینه تاب‌آوری جنگی دارد؛ به‌شرط آنکه برنامه‌ریزی شهری و مدیریت بحران بر فعال‌سازی هم‌زمان این پیشران‌ها، به‌ویژه تقویت سرمایه‌های اجتماعی و اقتصاد محلی، متمرکز شود. در غیر این صورت، تداوم روند کنونی (تخریب گسترده باغات، آلودگی منابع آب زیرزمینی ناشی از دفع سنتی فاضلاب و تضعیف تعاملات اجتماعی در محلات جدید) موجب وابستگی فزاینده شهر به شبکه‌های بیرونی و در نهایت فروپاشی تاب‌آوری آن در بحران‌های آتی خواهد شد. نتایج پژوهش بر ضرورت تدوین طرح‌های جامع و سناریوهای عملیاتی مبتنی بر پیشران‌های کلیدی شناسایی‌شده، شامل حفاظت کمی‌وکیفی از منابع آب، ارتقای خوداتکایی غذایی از طریق توسعه کشاورزی ارگانیک و تعاونی‌های محلی، بهره‌برداری چندمنظوره از باغات به‌عنوان کریدورهای سبز، توانمندسازی محلات از طریق تشکیل شوراهای مدیریت بحران محله‌ای، تجهیز دوگانه مساجد به‌عنوان پایگاه‌های اضطراری و تنوع‌بخشی به اقتصاد شهر از طریق صنایع تبدیلی و گردشگری پایدار، برای ارتقای تاب‌آوری شهرهای با الگوی باغ‌شهری در مواجهه با تهدیدات پیچیده انسانی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ادراک منظربویایی در بازار وکیل با بهره گیری از روش بوگردی</title>
      <link>https://urbstudies.uok.ac.ir/article_64715.html</link>
      <description>ادراک چندحسی فضاهای شهری، به‌ویژه نقش حواس غیربصری نظیر بویایی، از موضوعاتی است که در مطالعات شهری می تواند بیشتر مورد توجه قرار گیرد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نظام‌مند ادراک منظر بویایی در بازار تاریخی وکیل شیراز و تبیین کارکرد آن در شکل‌گیری تجربه حسی کاربران انجام شده است. این مطالعه با اتکا بر چارچوب نظری منظر بویایی و با بهره‌گیری از رویکردی ترکیبی، در پی پاسخ به این پرسش‌هاست که ادراک منظر بویایی در این بازار چگونه است، کدام منابع بو بیشترین تأثیر را بر تجربه کاربران دارند، و چه رابطه‌ای میان ادراک بویایی، ادراک ذهنی و ادراک کلی از فضا وجود دارد. روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر گردآوری داده‌های میدانی است. شناسایی و طبقه‌بندی بوهای غالب در محدوده مطالعه، با استفاده از روش نوین «بوگردی»صورت پذیرفت. داده‌های ادراکی مرتبط از طریق پرسشنامه‌های ساختاریافته و با نمونه‌گیری تصادفی از ۱۲۰ کاربر فضا گردآوری شد. شاخص‌ هایی نظیر شدت بو، میزان خوشایندی، گستره انتشار و هارمونی بو مورد سنجش قرار گرفت. تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون‌های همبستگی در نرم‌افزار SPSS  انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که بوهای مرتبط با کاربری‌های سنتی همچون عطاری و فرش بیشترین تاثیر را در ادراک بویایی کاربران داشته و به‌عنوان عناصر هویت‌بخش فضا عمل می‌کنند؛ در حالی که بوهای مرتبط با کاربری‌های جدید از مطلوبیت و هارمونی کمتری برخوردارند. همچنین، میان شاخص‌ های ادراک بویایی، ادراک ذهنی و ادراک کلی فضا همبستگی معناداری مشاهده شد. در نهایت، توجه به منظر بویایی به‌عنوان بخشی از میراث ناملموس شهری می‌تواند در ارتقای کیفیت تجربه فضاهای تاریخی و تقویت حس مکان موثر باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
