علی اکبر سالاری پور؛ سارا نیکمرد نمین؛ محمد نوریپور سدهی؛ زهرا احمدی
چکیده
در دو دهه اخیر، رویکرد راهبردی مبتنی بر ترسیم چشمانداز مشترک برای شهرها در نظام برنامهریزی شهری ایران مطرح شده است. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی«رویداد مردمی؛ رشت 1422» و اهمیت رویدادپذیری شهرها در شکلگیری این چشماندازها پرداخته است. از اینرو با اتخاذ روش تحلیل سیاست در یک مدل گستردهتر که شامل تحلیل متنی است، چهار گام ...
بیشتر
در دو دهه اخیر، رویکرد راهبردی مبتنی بر ترسیم چشمانداز مشترک برای شهرها در نظام برنامهریزی شهری ایران مطرح شده است. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی«رویداد مردمی؛ رشت 1422» و اهمیت رویدادپذیری شهرها در شکلگیری این چشماندازها پرداخته است. از اینرو با اتخاذ روش تحلیل سیاست در یک مدل گستردهتر که شامل تحلیل متنی است، چهار گام در فرایند ترسیم چشمانداز و برگزاری رویداد مردمی؛ رشت 1422 طی شد و مورد تحلیل قرار گرفت. گام اول شامل مرور مبانی نظری بود. در گام دوم با تدقیق مدل مفهومی برای شکلگیری رویداد مردمی شهر رشت و اهمیت کنار هم قرارگیری سهگانهی فضا و مکان، شهروندان، و نهادها و مدیریت شهری در شکلگیری فضای زبانی و تعاملی در ترسیم چشمانداز تبیین شد. سپس در ادامهی این گام، مروری کیفی و دستهبندی از اسناد تولید سیاست با استفاده از تحلیل متنی صورت گرفت. پس از مرور اسناد، در گام سوم پیشتعریف شکلگیری رویداد شامل تکمیل و تحلیل پرسشنامهها و مصاحبههای عمیق از شهروندان، جلسات کارگروهی و مصاحبه با ذینفوذان، و در نهایت اتخاذ نظرات نخبگان و تاثیرگذاران در شهر رشت انجام شد تا با توجه به ماهیت مشارکتی بودن چشماندازسازی، محورهای اصلی چشمانداز در حضور اکثریت ذینفعان و ذینفوذان ترسیم شود. سپس در گام چهارم و نهایی، رویداد اصلی برگزار شد و با تکمیل سه فعالیت اصلی در رویداد، 29 محور اصلی چشماندازها تکمیل و اولویتبندی شدند و بیانیهی چشمانداز تکمیل شد. این پژوهش با پیادهسازی گامبهگام رویداد مشارکتی، الگویی عملی برای افزایش مشارکت شهروندان و کلیه ذینفعان و ذینفوذان در فرآیند ترسیم چشماندازهای شهری ارائه نموده است.
حمیده بقراطی؛ تکتم حنایی
چکیده
افزایش فشارهای زیستمحیطی و تهدیدات وارده به میراث فرهنگی در مناطق تاریخی، ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این مناطق را تحت تأثیر قرار داده و ارزیابی جامع این پیامدها را با چالش مواجه ساخته است. پیچیدگی ناشی از تعدد متغیرهای محلی و منطقهای، شکلگیری چارچوبهای تحلیلی یکپارچه و عملیاتی را دشوار کرده است. این پژوهش با هدف طراحی ...
بیشتر
افزایش فشارهای زیستمحیطی و تهدیدات وارده به میراث فرهنگی در مناطق تاریخی، ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این مناطق را تحت تأثیر قرار داده و ارزیابی جامع این پیامدها را با چالش مواجه ساخته است. پیچیدگی ناشی از تعدد متغیرهای محلی و منطقهای، شکلگیری چارچوبهای تحلیلی یکپارچه و عملیاتی را دشوار کرده است. این پژوهش با هدف طراحی چارچوب روششناختی نوین برای ارتقای دقت و کارایی ارزیابی اثرات زیستمحیطی گردشگری در بافتهای تاریخی، از طریق رویکرد فرا روش و با ترکیب روشهای کیفی-کمی انجام شده است. دادهها از طریق مرور سیستماتیک ۲۸ مقاله منتخب از پایگاههای معتبری مانند وب اف ساینس گردآوری شدند و با استفاده از نرمافزار مکس کیو دا در چارچوب کدگذاری موضوعی تحلیل کیفی گردیدند. فرآیند پژوهش شامل سه مرحله اصلی میباشد در ابتدا شناسایی ملاحظات روششناختی در مطالعات پیشین، سپس، تحلیل انتقادی چالشهای روششناختی (ابزار گردآوری دادهها، نمونهگیری، و تحلیل)، و در انتها طراحی الگوی ترکیبی مبتنی بر ادغام دادههای کمی (نظیر سهم عوامل تأثیرگذار) و کیفی (نظیر دیدگاه ذینفعان محلی) انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که در مطالعات پیشین، تمرکز غالب بر سنجش کمی متغیرهایی مانند مصرف منابع طبیعی توسط گردشگران (۵۶٪)، سیستم حملونقل (۶۸٪) و توسعه اقتصادی (۶۰٪) بوده است، در حالی که ابعاد اجتماعی-فرهنگی و نقش ذینفعان محلی بهصورت نظاممند مورد توجه قرار نگرفته است. نوآوری روششناختی این پژوهش در تلفیق مرور سیستماتیک با تحلیل کیفی عمیق، استفاده از ابزارهای ترکیبی (پرسشنامههای ساختاریافته و مصاحبههای نیمهساختاریافته)، و استفاده از نتایج مطالعاتی که دیدگاههای ذینفعان محلی را در تحلیل خود وارد کردهاند، به درک عمیقتری از ابعاد اجتماعی و فرهنگی کمک کرده است. این رویکرد امکان شناسایی همزمان الگوهای کلان را از طریق دادههای کمی و لایههای پنهان تعارضات را از طریق دادههای کیفی فراهم میکند که در مطالعات پیشین عمدتاً بهصورت مجزا بررسی شدهاند. نتایج تأکید میکند که بهکارگیری چارچوبهای تطبیقی و روششناسی ترکیبی در مطالعات آینده میتواند شکاف میان ارزیابیهای کمی صرف و تحلیلهای کیفی منفعل را پر کرده و به سیاستگذاریهای پایدار در مدیریت گردشگری تاریخی منجر شود.
فرشاد نوریان؛ ساجده نظری مجد
چکیده
فضاهای شهری بستر شکلگیری و بازتولید خاطرات جمعیاند که در تعامل میان مؤلفههای کالبدی، فعالیتهای اجتماعی و روایتهای دیجیتال شکل میگیرند. با وجود انبوه مطالعات در حوزه خاطره جمعی و دادههای رسانههای اجتماعی، هنوز چارچوبی یکپارچه که فرایند زمانی بازنمایی این خاطرات را در بستر اینستاگرام توضیح دهد، بهروشنی صورتبندی ...
بیشتر
فضاهای شهری بستر شکلگیری و بازتولید خاطرات جمعیاند که در تعامل میان مؤلفههای کالبدی، فعالیتهای اجتماعی و روایتهای دیجیتال شکل میگیرند. با وجود انبوه مطالعات در حوزه خاطره جمعی و دادههای رسانههای اجتماعی، هنوز چارچوبی یکپارچه که فرایند زمانی بازنمایی این خاطرات را در بستر اینستاگرام توضیح دهد، بهروشنی صورتبندی نشده است. در طول مسیر این مقاله، نتایج یک پژوهش درباره استفاده از برنامههای کاربردی بر روی گوشیهای همراه شهروندان برای تحلیل کیفی و پیشنهاد ترکیب آن با فرایندهای طراحی شهری ارائه شده است. بر این اساس، پرسش راهنمای این مقاله چنین است: «چارچوب مفهومی برای بازنمایی خاطرات جمعی در فضاهای شهری بر پایه روایتهای اینستاگرامی چیست؟» در این مقاله، مرور نظاممند متون بر پایه روش PRISMA انجام شد و سپس ترکیب مفهومی یافتهها با استفاده از چارچوب «نظریهها، زمینهها، ویژگیها و روشها» (TCCM) صورت گرفت تا مؤلفههای کلیدی و روند زمانی تعامل کاربران با روایتهای اینستاگرامی شناسایی شود. نتایج نشان میدهد که اگرچه مطالعات پیشین به ابعاد کالبدی (نمادها و نشانههای مکانی)، فعالیتهای جمعی و روایتهای بصری پرداختهاند، بهرهگیری از رویکردهای تلفیقی کمّی–کیفی برای سنجش ابعاد زمانمند خاطره جمعی محدود بوده است. در پاسخ به شکاف یادشده، در این مقاله، مدلی تحت عنوان «چرخه خاطره شهری» ارائه شده که سه مؤلفه اصلی «فیزیکی»، «فعالیت» و «معنا» را در سه مرحله زمانی تحت عناوین «پیشفرض» (شکلگیری انتظارات)، «تجربه» (تعامل حضوری و ثبت روایت) و «بازتاب» (بازخوانی و بازتولید خاطرات) سازمان میدهد و بدینسان سازوکاری منسجم برای تبیین گذار «داده تا روایت و از روایت تا خاطره» فراهم میآورد. این چارچوب از یکسو پیوند نظری میان ادبیات خاطره جمعی و مطالعات دادهمحور شهری را تقویت میکند و از سوی دیگر میتواند برای برنامهریزی و طراحی فضاهای عمومی و مدیریت میراث شهری کاربست داشته باشد.
رؤیا حاتمی ورزنه؛ محمود شکوهی دولت آبادی؛ فاطمه بهرامی گهروئی
چکیده
استرس شهری بهعنوان یکی از شایعترین اختلالات مرتبط با سلامت روان، بازتابی از ارتباط میان بستر شهری و تأثیر آن بر وضعیت روانی انسان است. در این راستا، ارتقا کیفیت فضاهای شهری با تأکید بر طراحی شهری درمانگر منجر به ارتقا سلامت روانی شهروندان میشود. ارزیابی میزان استرس ادراکشده در فضاهای شهری متأثر از محیطهای صوتی و بصری و عوامل ...
بیشتر
استرس شهری بهعنوان یکی از شایعترین اختلالات مرتبط با سلامت روان، بازتابی از ارتباط میان بستر شهری و تأثیر آن بر وضعیت روانی انسان است. در این راستا، ارتقا کیفیت فضاهای شهری با تأکید بر طراحی شهری درمانگر منجر به ارتقا سلامت روانی شهروندان میشود. ارزیابی میزان استرس ادراکشده در فضاهای شهری متأثر از محیطهای صوتی و بصری و عوامل استرسزا شهری از جمله ویژگیهای طبیعت، ترافیک، محصوریت، ازدحام و صداهای طبیعی یا انسانساخت است. اگرچه تأثیر محیطهای صوتی و بصری بر بسیاری از جنبههای سلامت روان شناخته شده و در پژوهشهای پیشین مورد تأکید قرار گرفته است، اما تأثیرات مستقل و تعاملی آنها بر استرس شهروندان ناشناخته و نیازمند مطالعه است. از این رو ، انجام مطالعاتی مطابق با شرایط شهر اصفهان و بهمنظور گسترش دانش روانشناسی شهری ضرورت دارد. پرسش اصلی پژوهش به این شرح است: تأثیر محیطهای صوتی و بصری بر میزان استرس ادراکشده شهروندان در فضاهای شهری اصفهان چگونه است؟ مطالعه حاضر در قالب پژوهش آزمایشگاهی و باهدف ارزیابی تأثیرات درمانگر محیطهای صوتی و بصری بر استرس شهروندان در فضاهای شهری اصفهان طراحی شده است. این پژوهش از طریق طراحی فاکتوریال دوطرفه1 (چهار محیط صوتی × پنج محیط بصری) انجام شده است و شرکتکنندگان بهطور تصادفی به یکی از ۲۰ محیط درمانی در یک آزمایشگاه واقعیت مجازی2 اختصاص داده شدهاند. مجموعاً 100 نفر از دانشجویان دانشگاه هنر اصفهان پیش از قرارگرفتن در شرایط درمانی، آزمون استرس اجتماعی تریر3 را برای القای سطح متوسطی از استرس انجام دادهاند. سپس سطح استرس خود را پیش و پس از مواجه با یک درمان محیطی تصادفی، از طریق پرسشنامه استرس حالت-صفت اسپیلبرگر4 گزارش دادهاند. نتایج نشان میدهد تأثیر محیطهای صوتی بر کاهش استرس شهری 1.4 برابر بیشتر از تأثیر محیطهای بصری است. همچنین محیطهایی با ویژگیهای طبیعی، صرفنظر از اینکه صوتی با بصری باشند؛ نسبت به محیطهایی با ویژگیهای مصنوعی، تأثیر بیشتری بر کاهش استرس دارند. ترکیب صحنهها و صداهای طبیعت نسبت به سایر محیطها بیشترین تأثیر را بر استرس ادارکشده در فضای شهری میگذارند.
مجتبی رفیعیان؛ نفیسه زاهد
چکیده
با ظهور مفهوم «شهر دوستدار خانواده» در سال ۱۹۹۵، کشورهای متعددی طرحها و مطالعات گستردهای را برای تحقق این رویکرد به اجرا درآوردهاند؛ با این حال، هنوز تعریف دقیق و جامعی از این مفهوم و ویژگیهای آن ارائه نشده است. این پژوهش با هدف پر کردن این شکاف، به مرور نظاممند مطالعات موجود از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ در دو پایگاه Scopus و Web of Science ...
بیشتر
با ظهور مفهوم «شهر دوستدار خانواده» در سال ۱۹۹۵، کشورهای متعددی طرحها و مطالعات گستردهای را برای تحقق این رویکرد به اجرا درآوردهاند؛ با این حال، هنوز تعریف دقیق و جامعی از این مفهوم و ویژگیهای آن ارائه نشده است. این پژوهش با هدف پر کردن این شکاف، به مرور نظاممند مطالعات موجود از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ در دو پایگاه Scopus و Web of Science میپردازد و با بهرهگیری از روشهای کتابسنجی از جمله تحلیل استنادها و همرخدادی واژگان کلیدی با استفاده از نرمافزار VOSviewer و تحلیل کیفی ادبیات، روندهای پژوهشی، مفاهیم کلیدی، شاخصها، شکافها و جهتگیریهای آینده را بررسی میکند. معیارهای ورود شامل مقالات مرتبط با برنامهریزی شهری دوستدار خانواده بود و پس از حذف مطالعات تکراری و غربالگری دقیق، ۵۷ مقاله نهایی تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهند مطالعات این حوزه از روندی نوسانی برخوردار بوده و نقطه عطف آن در سال ۲۰۲۰ مشاهده شده است. ایالات متحده با ۲۲ درصد انتشارات و ۳۰۶ استناد، پیشتاز مطالعات شهر دوستدار خانواده است. مفهوم «شهر دوستدار خانواده» دارای ابعاد فضایی (مسکن مقرونبهصرفه، حملونقل ایمن)، اجتماعی (سرمایه اجتماعی، تنوع)، اقتصادی (فرصتهای شغلی)، محیطی (ایمنی و پایداری)، حکمرانی و مشارکت (مشارکت خانوادهها)، و زمانی (تعادل کار-زندگی) است. همچنین نتایج نشان میدهد شهر دوستدار خانواده از یک تحول مفهومی از تمرکز بر جنبههای فیزیکی به سوی پایداری و زیستپذیری در حرکت بوده است. تمرکز جغرافیایی بر آمریکای شمالی و اروپا و کمبود مطالعات در جهان جنوب از جمله محدودیتهای مطالعات شهر دوستدار خانواده است. این مطالعه نشان میدهد که رویکرد شهر دوستدار خانواده میتواند چارچوبی راهبردی برای خلق شهرهای پایدار، فراگیر و زیستپذیر باشد و منبعی ارزشمند در اختیار سیاستگذاران و برنامهریزان شهری قرار دهد تا تصمیمهایی دقیقتر و مؤثرتر برای آینده خانوادهها در شهر اتخاذ کنند.
اسمعیل دلیر؛ مراد نصیری؛ سامان ابی زاده؛ معصومه عموزاده
چکیده
امنیت و ایمنی محیط شهری، پدیدهای چندبعدی و کلیدی در مطالعات شهری است. شهر امن، شهری است که ضمن کاهش تهدیدات فیزیکی و روانی، زمینه ارتقای رفاه و امنیت پایدار را برای شهروندان خود فراهم میکند. در بررسی رابطه بین ایمنی و محیط شهری، دو بعد اساسی در نظر گرفته میشود: بعد اجتماعی (رفتاری و نهادی) و بعد ساختاری (فیزیکی و کالبدی) که با امنیت ...
بیشتر
امنیت و ایمنی محیط شهری، پدیدهای چندبعدی و کلیدی در مطالعات شهری است. شهر امن، شهری است که ضمن کاهش تهدیدات فیزیکی و روانی، زمینه ارتقای رفاه و امنیت پایدار را برای شهروندان خود فراهم میکند. در بررسی رابطه بین ایمنی و محیط شهری، دو بعد اساسی در نظر گرفته میشود: بعد اجتماعی (رفتاری و نهادی) و بعد ساختاری (فیزیکی و کالبدی) که با امنیت شهری مرتبط است. از این منظر، امنیت شهری مستلزم تحلیل همزمان شاخصهای فیزیکی، اجتماعی، خدماتی و ذهنی است. همچنین، ارزیابی ایمنی در محیطهای شهری معمولاً بر اساس دو دسته معیار انجام میشود: معیارهای عینی مانند آمار جرم و جنایت، میزان تصادفات و کیفیت زیرساختها و معیارهای ذهنی شامل ادراک شهروندان از ایمنی که عواملی مانند روشنایی، دید و انسجام اجتماعی در آن نقش دارند. علاوه بر این، شاخصهایی مانند کیفیت فضای سبز، آلودگی هوا، دسترسی به خدمات بهداشتی، فرصتهای شغلی و میزان آمادگی در برابر بلایای طبیعی نیز در شکلگیری ایمنی شهری مؤثر هستند. به طور کلی، ترکیب این شاخصها و تحلیل جامع آنها، تصویر دقیقتری از وضعیت امنیت و ایمنی شهری ارائه میدهد.
ایمنی و امنیت شهری به عنوان یکی از شاخصهای اساسی کیفیت زندگی شهروندان، نقش مهمی در پایداری اجتماعی و کالبدی شهرها دارد. امروزه افزایش جمعیت و پیچیدگی ساختار شهری، مدیریت و تحلیل آن را به چالش اساسی برای برنامهریزان و مدیران شهری تبدیل نموده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و سنجش میزان ایمنی و امنیت در مناطق شهری اردبیل انجام گرفت. این مطالعه از لحاظ هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی و تحلیلی بود تعداد 15 متغیر در قالب 30 سوال پژوهشی با طیف لیکرت پنج گزینهای تدوین شد و به روش نمونه گیری تصادفی ساده طبقه بندی شده سوالات به روش کوکران در اختیار 383 نفر از نمونه آماری در مناطق پنجگانه شهر اردبیل قرار گرفت. برای تحلیل دادهها از مدل تحلیلی وازپس و تاپسیس استفاده گردید. یافتهها نشان داد که از میان متغیرهای مورد مطالعه اعتماد اجتماعی بیشترین و استفاده از سامانه مدیریت ترافیک هوشمند کمترین نقش ایفا نمودند بدین ترتیب مناطق شهری 3، 1، 2، 4 و 5 از بیشترین تا کمترین میزان امنیت و ایمنی محیط شهری برخوردار بودند و در مجموع شهر اردبیل با مقدار Qi 0/5535 در وضعیت اندکی بالاتر از حد متوسط قرار داشت. بر اساس این نتایج، ایمنی شهری در اردبیل بیش از آنکه متکی بر الزامات امنیتی باشد بیشتر ریشه در عوامل اجتماعی، کالبدی و مدیریتی دارد.
پریما یامی مرندی؛ حسن سجادزاده
چکیده
کافههای خیابانی در سالهای اخیر به یکی از عناصر اثرگذار بر تجربه شهری در محور میدان انقلاب تا دانشگاه تهران تبدیل شدهاند و فراتر از کارکرد خدماتی، ظرفیت شکلدهی به «مکان سوم» و تقویت تعاملات اجتماعی را دارند. هدف پژوهش حاضر ارزیابی نقش کافههای خیابانی این محور در ارتقای مؤلفههای مکان سوم بر اساس نظریه اولدنبرگ و تحلیل ...
بیشتر
کافههای خیابانی در سالهای اخیر به یکی از عناصر اثرگذار بر تجربه شهری در محور میدان انقلاب تا دانشگاه تهران تبدیل شدهاند و فراتر از کارکرد خدماتی، ظرفیت شکلدهی به «مکان سوم» و تقویت تعاملات اجتماعی را دارند. هدف پژوهش حاضر ارزیابی نقش کافههای خیابانی این محور در ارتقای مؤلفههای مکان سوم بر اساس نظریه اولدنبرگ و تحلیل نحوه اثرگذاری شاخصهای کالبدی، اجتماعی، مدیریتی و ادراکی بر تجربه کاربران است. این پژوهش از نوع توصیفی–تحلیلی و کاربردی است. دادهها با پرسشنامهای ۵۵ گویهای مبتنی بر ۱۳ شاخص مکان سوم و با پایایی ۰.۹۴ از میان ۳۸۰ کاربر گردآوری شد. تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای کولموگروف–اسمیرنوف، پیرسون، فریدمن و ANOVA در نرمافزار SPSS انجام گرفت.یافتهها نشان داد که شاخصهای کیفیت فضایی و تجربه حسی (۳.۸۰)، سرزندگی و پویایی اجتماعی (۳.۷۸)، فرم و معماری کافه (۳.۸۲) و بهویژه مدیریت کافهها (۳.۹۰) عملکرد مطلوبی داشته و بیشترین نقش را در شکلگیری تجربه مثبت کاربران ایفا کردهاند. همچنین ابعاد حس تعلق، تنوع فعالیت و راحتی ادراکی در سطح متوسط رو به بالا ارزیابی شدند. در مقابل، ابعاد مرتبط با تداوم فعالیت کافهها (۳.۳۶)، تعامل کالبدی با خیابان و مرزهای نرم (۳.۵۰) و بهویژه شاخص محیطزیست شهری (۲.۸۸) کمترین میانگین را کسب کردند که نشاندهنده ضعف این فضاها در پایداری محیطی و پیوستگی کالبدی با فضاهای عمومی است.نتایج نشان میدهد که کافههای خیابانی محور انقلاب–دانشگاه تهران فراتر از نقش مصرفی، بهعنوان عناصر فعالساز شهری عمل کرده و با تقویت تعاملات اجتماعی، ارتقای کیفیت تجربه فضایی و افزایش حس تعلق، نقش مؤثری در شکلدهی به مکان سوم دارند. با این حال، بهبود پایداری محیطی، ارتقای تعامل با خیابان و تقویت مدیریت ساعات فعالیت شبانهروزی برای توسعه کارکرد مکان سوم در این فضاها ضروری است. این یافتهها میتواند مبنای برنامهریزی شهری، بهبود سیاستگذاری و طراحی انسانمحور در محورهای مشابه شهری قرار گیرد.
منیب طالبی؛ نینا قصلانی؛ آتوسا حسنی؛ مهرداد یوسف زمانی
چکیده
بازارهای سنتی در شهرهای ایرانی، نهتنها زیرساختهای مبادله کالای روزمره، بلکه زیستجهانهای پیچیدهای از روابط اجتماعی، خاطره و تجربههای چندحسیاند. در دهههای اخیر، ورود عناصر مدرنِ خردهفروشی (بهویژه ویترین شیشهای) این زیستجهانها را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر بازار سنتی سنندج، ...
بیشتر
بازارهای سنتی در شهرهای ایرانی، نهتنها زیرساختهای مبادله کالای روزمره، بلکه زیستجهانهای پیچیدهای از روابط اجتماعی، خاطره و تجربههای چندحسیاند. در دهههای اخیر، ورود عناصر مدرنِ خردهفروشی (بهویژه ویترین شیشهای) این زیستجهانها را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر بازار سنتی سنندج، بهدنبال فهم «تجربه زیسته ویترین» در این بستر و تفسیر نسبت آن با منطق فضایی–اجتماعی بازار است. روش تحقیق، پدیدارشناسی هرمنوتیکی با الهام از خوانش گادامر است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با 16 مشارکتکننده همراه با مشاهده میدانی و یادداشتبرداری از رفتارها و وضعیت فضایی بازار گردآوری شد. تحلیل دادهها در فرایندی چندمرحلهای شامل مضمونسازی، شکلدهی افقهای معنایی و تلفیق افق پژوهشگر و مشارکتکنندگان انجام گرفت. یافتهها نشان میدهد که ویترین در بازار سنندج، برای مشارکتکنندگان پدیدهای دوگانه است: از یکسو بهعنوان حائلی برای کاهش نفوذ گردوغبار، کمکردن رنج روزمره چیدن و جمعکردن بساط و افزایش امنیت کالایی تجربه میشود و تا حدی در ساماندادن به حد تجاوز حجرهها به گذر مؤثر است؛ از سوی دیگر، آستانه سیال حجره–گذر را به جدارهای صلب و رسمی بدل میکند، حضور بدنی و نظارت طبیعی کسبه بر راسته را کاهش میدهد، تجربه چندحسی بازار را به نمایش عمدتاً بصری فرو میکاهد، با ساختار شغلی حاکم بر بازار (بهویژه مشاغل متکی بر لمس و بو) ناسازگار است و با سبک زندگی و تصویر ذهنیِ طیف اصلی کاربران بازار (شامل روستاییان، اقشار کمدرآمد و سالمندان) همخوانی چندانی ندارد. نتایج پژوهش بر ضرورت پرهیز از نسخههای واحد و ویترینمحور در نوسازی بازارهای تاریخی و توجه همزمان به سه محور تأکید میکند: تناسب میان نوع شغل و شیوه نمایش کالا، حفظ و بازتعریف آستانه زنده حجره–گذر و حساسیت به ترکیب اجتماعی و انتظارات زیباییشناختی کاربران اصلی بازار.
مهنا سروری؛ نینا خلیقی؛ مهدی سعیدی
چکیده
مشارکت زنان در فرآیند برنامهریزی و مدیریت پارکهای شهری در سالهای اخیر بهعنوان یکی از رویکردهای کلیدی برای ارتقای عدالت فضایی، افزایش کیفیت فضاهای عمومی و بهبود سطح زندگی شهری مطرح شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل موانع حضور زنان در پارکهای شهری و ارائه راهکارهایی مشارکتی و مبتنی بر نیازهای واقعی آنان انجام گرفت. ...
بیشتر
مشارکت زنان در فرآیند برنامهریزی و مدیریت پارکهای شهری در سالهای اخیر بهعنوان یکی از رویکردهای کلیدی برای ارتقای عدالت فضایی، افزایش کیفیت فضاهای عمومی و بهبود سطح زندگی شهری مطرح شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل موانع حضور زنان در پارکهای شهری و ارائه راهکارهایی مشارکتی و مبتنی بر نیازهای واقعی آنان انجام گرفت. این مطالعه به روش ترکیبی (کمی-کیفی) و با تمرکز بر پارک شهدا در شهر سنندج انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی زنان بالای ۲۰ سال بود و نمونهای ۳۸۴ نفره بهصورت تصادفی انتخاب گردید. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه، مصاحبه نیمهساختاریافته، مشاهده میدانی و تحلیل مکانی بود و دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS، MAXQDA و ArcGIS تحلیل شدند. یافتهها نشانداد که برخی شاخصهای کالبدی همچون دسترسی، کیفیت پوشش گیاهی و وجود پارکینگ از وضعیت نسبتاً مطلوبی برخوردارند؛ در حالی که مؤلفههای مرتبط با امنیت، تنوع فعالیتها، خدمات رفاهی، روشنایی، برنامههای فرهنگی و امکانات اجتماعی-اقتصادی در سطح نامطلوب قرار دارند. تحلیل کیفی نیز بیانگر آن بود که زنان بر ضرورت بهبود روشنایی، تقویت نظارت اجتماعی، گسترش خدمات رفاهی و طراحی فضاهای چندمنظوره تأکید دارند.
نوآوری اصلی این پژوهش در تدوین شاخص تجربهمحور عدالت جنسیتی (GEPI) نهفته است که با ترکیب نظاممند دادههای کیفی و کمی، امکان سنجش همزمان زیرساختهای کالبدی و تجربه ادراکی-اجتماعی زنان را فراهم میکند. این شاخص در پنج بُعد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیستمحیطی طراحی شده و بهعنوان ابزاری کاربردی برای برنامهریزی فضاهای عمومی با هدف تسهیل حضور مؤثر و پایدار زنان قابل استفاده است. ادغام دادههای کمی و کیفی و استفاده از تحلیل GIS، امکان ارائه راهکارهای عملیاتی چندسطحی را برای بهبود کیفیت پارکهای شهری فراهم ساخت. یافتههای این پژوهش میتواند الگویی برای برنامهریزان شهری جهت طراحی فضاهای عمومی پاسخگو به نیازهای جنسیتی در شهرهای ایران و منطقه باشد.
علی ریاحی دهکردی؛ امیر شکیبامنش
چکیده
شهرهای امروزی با طیف فزایندهای از بحرانها مواجهاند که مدیریت هوشمند آنها به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است. در پی تحولات سریع فناوریهای دیجیتال، همزاد دیجیتال شهری بهعنوان یک نوآوری کلیدی در قرن ۲۱ ظهور کرده که ابزاری محوری در مدیریت بحران محسوب میشود. در همین راستا، هدف این پژوهش، بررسی جامع ظرفیتهای مفهومی و عملیاتی ...
بیشتر
شهرهای امروزی با طیف فزایندهای از بحرانها مواجهاند که مدیریت هوشمند آنها به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است. در پی تحولات سریع فناوریهای دیجیتال، همزاد دیجیتال شهری بهعنوان یک نوآوری کلیدی در قرن ۲۱ ظهور کرده که ابزاری محوری در مدیریت بحران محسوب میشود. در همین راستا، هدف این پژوهش، بررسی جامع ظرفیتهای مفهومی و عملیاتی همزاد دیجیتال شهری در بهینهسازی و ارتقاء مؤثر چرخه مدیریت بحرانها است. این پژوهش سعی بر تبیین چگونگی مداخله این ابزار کاتالیزوری در هر یک از مراحل مدیریت بحران (کاهش خطر، آمادگی وپاسخ و بازیابی) و ارتقاء تصمیمگیری هوشمند برای کاهش آسیبهای مالی و جانی دارد.این پژوهش با اتخاذ یک رویکرد کیفی تفسیری و استراتژی استدلالی قیاسی، درک عمیقی از ابعاد مفهومی و ساختارهای پیچیده این فناوری در بستر شهری ارائه میدهد. ماهیت پژوهش بنیادی–توسعهای است و لحاظ بُعد زمانی، از دسته مطالعات طولی محسوب میشود.نتایج نشان میدهد که همزادهای دیجیتال شهری تأثیرات عمیقی در زمینههایی مانند جمعآوری دادههای بلادرنگ، پیشبینیپذیری، سنجش استراتژیها و مدلسازی و شبیهسازی با وضوح بالا دارند. شواهد به وضوح تأیید میکند که همزاد دیجیتال شهری فراتر از یک فناوری صرف، به یک مؤلفه ضروری در اکوسیستم مدیریت هوشمند بحرانها تبدیل شده است. قابلیتهای این فناوری در یکپارچهسازی دادهها، شبیهسازی سناریوهای پیچیده و ارائه تحلیلهای پیشبینانه، پشتیبانی قدرتمندی را در هر سه فاز چرخه مدیریت بحران فراهم میکند؛ در فاز آمادگی با بهینهسازی مسیرهای تخلیه و تقویت زیرساختها، در لحظه بحران با ارزیابی سریع خسارت و ارائه پاسخ هوشمند و در فاز پس از بحران بهعنوان پلتفرم اطلاعاتی جامع برای بهینهسازی سیستم پیشگیری و افزایش تابآوری آتی، فرآیند مدیریت بحران های شهری را بهبود می بخشد.
حسن محمدیان مصمم؛ پویا جودی گل لر
چکیده
برنامهریزان شهری و منطقهای در کشور ما، از تأمین یکی از بنیادیترین نیازهای شهروندان که همواره کاتالیز دگردیسی اجتماعی و هویت فرهنگی و توسعه اقتصادی بوده؛ یعنی غذا، تقریباً غفلت کرده و تمایلی به درگیری و مشارکت در زمینه مسائل آن را ندارند. بدینسان، جدایی اجتماعی-فضایی فزاینده شهروندان از نظامهای غذایی رخ داده و این در حالی ...
بیشتر
برنامهریزان شهری و منطقهای در کشور ما، از تأمین یکی از بنیادیترین نیازهای شهروندان که همواره کاتالیز دگردیسی اجتماعی و هویت فرهنگی و توسعه اقتصادی بوده؛ یعنی غذا، تقریباً غفلت کرده و تمایلی به درگیری و مشارکت در زمینه مسائل آن را ندارند. بدینسان، جدایی اجتماعی-فضایی فزاینده شهروندان از نظامهای غذایی رخ داده و این در حالی است که در سرتاسر تاریخ، دفاع و کنترل تأمین غذا شالوده پیدایش، تکامل و حیات شهرهای ایران را شکل داده و نقشی بنیادین در توسعه جامعهگانی ایفا نموده و شرط لازمِ بقاء و رفاه آنها بوده است. بر این اساس، پژوهش حاضر، با هدف نیل به امنیتغذایی و پایداری نظام غذایی در منطقه کلانشهری تهران و با بهرهگیری از وضعیت هستیشناسی میانجی، معرفتشناسی فلسفه آزاد و روش ترکیبی و رویکرد پراگماتیک آن، ابتدا به مفهومسازی امنیت غذایی، نظام غذایی شهری، دگردیسی فضایی و تشریح نقش و رسالت برنامهریزان شهری در مسئله غذا پرداخته و سپس با هدف مشخص کردن نقاط اهرمی و عرصههای مداخله برنامهریزان شهری و منطقهای، به تحلیل دگردیسیهای فضایی منطقه کلانشهری تهران طی چند دهه گذشته و اثرات آن بر نظام غذایی با مدل معادلات ساختاری واریانس-محور پرداخته است. نتایج نشان میدهد که این منطقه دگردیسیهای فضایی چشمگیری را تجربه کرده و این تحولات در مجموع اثر منفی بر نظام غذایی منطقه نداشته است؛ لکن در زیرلایههای «فیزیکی» و «فعالیتها و ویژگیهای جامعه و اشتغال»، اثر منفی داشته و پایداری نظام غذایی را به مخاطره انداخته است. در نهایت با جمعبندی مفاهیم نظری و مسائل ناشی از کنش متقابل دگردیسیهای فضایی منطقه کلانشهری تهران و زیرلایهها، سیاستها و راهکارهای در جهت بهبود نظام غذایی منطقه پیشنهاد داده شده است.
هاشم داداش پور؛ مانا وحیدبافنده؛ محمدمهدی پناهی؛ مائده داداش پور
چکیده
در دهههای اخیر، جایگاه شهرها در نظام حکمرانی جهانی دستخوش تحولی معنادار شده و شهرها از واحدهایی صرفاً مدیریتی به کنشگران فعال در عرصه تعاملات فراملی ارتقا یافتهاند. این تحول، که در ادبیات با عنوان «دیپلماسی شهری» شناخته میشود، امکان کنش مستقل یا نیمهمستقل شهرها را در قالب شبکههای بینشهری، همکاریهای موضوعی و روابط شهر ...
بیشتر
در دهههای اخیر، جایگاه شهرها در نظام حکمرانی جهانی دستخوش تحولی معنادار شده و شهرها از واحدهایی صرفاً مدیریتی به کنشگران فعال در عرصه تعاملات فراملی ارتقا یافتهاند. این تحول، که در ادبیات با عنوان «دیپلماسی شهری» شناخته میشود، امکان کنش مستقل یا نیمهمستقل شهرها را در قالب شبکههای بینشهری، همکاریهای موضوعی و روابط شهر به شهر فراهم کرده است. در این میان، روابط خواهرخواندگی بهعنوان یکی از قدیمیترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین سازوکارهای دیپلماسی شهری، همواره میان کارکرد نمادین و ظرفیتهای عملی همکاری نوسان داشته است. با وجود گسترش پژوهشها در این حوزه، ادبیات موجود عمدتاً پراکنده، ناهمگون و فاقد جمعبندی تحلیلی منسجم درباره ابعاد، کارکردها و محدودیتهای واقعی این سازوکار است. هدف این پژوهش، ارائه تصویری نظاممند از تحولات مفهومی و کارکردی دیپلماسی شهری با تمرکز بر سازوکار روابط خواهرخواندگی و شناسایی الگوهای مسلط، شکافهای پژوهشی و پیامدهای سیاستی آن است. بدین منظور، از روش مرور نظاممند استفاده شد و مقالات علمی منتشرشده در بازه زمانی 2000 تا 2025 در پایگاههای استنادی معتبر مورد جستوجو، غربالگری و تحلیل قرار گرفتند. دادههای استخراجشده با رویکرد تحلیل مضمون مورد کدگذاری و دستهبندی قرار گرفت و مضامین غالب شناسایی شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که دیپلماسی شهری در ادبیات معاصر از رویکردهای نمادین و تشریفاتی بهسوی همکاریهای مسئلهمحور، شبکهای و یادگیرنده در حال گذار است. روابط خواهرخواندگی در قالب پنج مؤلفه محوری قابل تبیین است: حکمرانی چندسطحی و مشروعیت نهادی، عقلانیت تصمیمگیری و راهبری همکاریها، نهادمندی اجرا و تداوم اقتصادی، توانمندسازی شبکهای و نوآورانه، و یادگیری، تابآوری و ارزیابی مبتنی بر داده. در عین حال، نتایج نشان میدهد که در فقدان چارچوبهای نهادی شفاف، ظرفیتهای خواهرخواندگی اغلب به سطح تعاملات نمادین تقلیل یافته و از تحقق دستاوردهای پایدار بازمیماند. بر این اساس، پژوهش حاضر بر ضرورت بازتعریف روابط خواهرخواندگی بهعنوان سازوکاری انتخابی، مسئلهمحور و مبتنی بر ظرفیت نهادی تأکید میکند و میتواند مبنایی تحلیلی برای سیاستگذاری آگاهانهتر در حوزه دیپلماسی شهری و مدیریت تعاملات فراملی شهرها فراهم آورد.