زیست پذیری شهری
حسن محمدیان مصمم؛ پویا جودی گل لر
چکیده
برنامهریزان شهری و منطقهای در کشور ما، از تأمین یکی از بنیادیترین نیازهای شهروندان که همواره کاتالیز دگردیسی اجتماعی و هویت فرهنگی و توسعه اقتصادی بوده (یعنی غذا) تقریباً غفلت کرده و تمایلی به درگیری و مشارکت در زمینه مسائل آن را ندارند. بدینسان جدایی اجتماعی _ فضایی فزاینده شهروندان از نظامهای غذایی رخ داده و این در حالی است ...
بیشتر
برنامهریزان شهری و منطقهای در کشور ما، از تأمین یکی از بنیادیترین نیازهای شهروندان که همواره کاتالیز دگردیسی اجتماعی و هویت فرهنگی و توسعه اقتصادی بوده (یعنی غذا) تقریباً غفلت کرده و تمایلی به درگیری و مشارکت در زمینه مسائل آن را ندارند. بدینسان جدایی اجتماعی _ فضایی فزاینده شهروندان از نظامهای غذایی رخ داده و این در حالی است که در سرتاسر تاریخ، دفاع و کنترل تأمین غذا شالوده پیدایش، تکامل و حیات شهرهای ایران را شکل داده و نقشی بنیادین در توسعه جامعهگانی ایفا نموده و شرط لازمِ بقا و رفاه آنها بوده است. بر این اساس، پژوهش حاضر، با هدف نیل به امنیتغذایی و پایداری نظام غذایی در منطقه کلانشهری تهران و با بهرهگیری از وضعیت هستیشناسی میانجی، معرفتشناسی فلسفه آزاد و روش ترکیبی و رویکرد پراگماتیک آن، ابتدا به مفهومسازی امنیت غذایی، نظام غذایی شهری، دگردیسی فضایی و تشریح نقش و رسالت برنامهریزان شهری در مسئله غذا پرداخته و سپس با هدف مشخص کردن نقاط اهرمی و عرصههای مداخله برنامهریزان شهری و منطقهای، به تحلیل دگردیسیهای فضایی منطقه کلانشهری تهران طی چند دهه گذشته و اثرات آن بر نظام غذایی با مدل معادلات ساختاری واریانس_محور پرداخته است. نتایج نشان میدهد که این منطقه دگردیسیهای فضایی چشمگیری را تجربه کرده و این تحولات در مجموع اثر منفی بر نظام غذایی منطقه نداشته است؛ اما در زیرلایههای «فیزیکی» و «فعالیتها و ویژگیهای جامعه و اشتغال»، اثر منفی داشته و پایداری نظام غذایی را به مخاطره انداخته است. در نهایت با جمعبندی مفاهیم نظری و مسائل ناشی از کنش متقابل دگردیسیهای فضایی منطقه کلانشهری تهران و زیرلایهها، سیاستها و راهکارهایی در جهت بهبود نظام غذایی منطقه پیشنهاد داده شده است.
طراحی شهری
منیب طالبی؛ نینا قصلانی؛ آتوسا حسنی؛ مهرداد یوسف زمانی
چکیده
بازارهای سنتی در شهرهای ایرانی، نهتنها زیرساختهای مبادله کالای روزمره بلکه زیستجهانهای پیچیدهای از روابط اجتماعی، خاطره و تجربههای چندحسیاند. در دهههای اخیر، ورود عناصر مدرنِ خردهفروشی (بهویژه ویترین شیشهای) این زیستجهانها را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر بازار سنتی سنندج، ...
بیشتر
بازارهای سنتی در شهرهای ایرانی، نهتنها زیرساختهای مبادله کالای روزمره بلکه زیستجهانهای پیچیدهای از روابط اجتماعی، خاطره و تجربههای چندحسیاند. در دهههای اخیر، ورود عناصر مدرنِ خردهفروشی (بهویژه ویترین شیشهای) این زیستجهانها را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر بازار سنتی سنندج، بهدنبال فهم «تجربه زیسته ویترین» در این بستر و تفسیر نسبت آن با منطق فضایی_اجتماعی بازار است. روش تحقیق، پدیدارشناسی هرمنوتیکی با الهام از خوانش گادامر است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با 16 مشارکتکننده همراه با مشاهده میدانی و یادداشتبرداری از رفتارها و وضعیت فضایی بازار گردآوری شد. تحلیل دادهها در فرایندی چندمرحلهای شامل مضمون سازی، شکلدهی افقهای معنایی و تلفیق افق پژوهشگر و مشارکتکنندگان انجام گرفت. یافتهها نشان میدهد که ویترین در بازار سنندج برای مشارکتکنندگان پدیدهای دوگانه است: از یکسو بهعنوان حائلی برای کاهش نفوذ گردوغبار، کمکردن رنج روزمره، چیدن و جمعکردن بساط و افزایش امنیت کالایی تجربه میشود و تا حدی در ساماندادن به حد تجاوز حجرهها به گذر مؤثر است؛ از سوی دیگر، آستانه سیال حجره_گذر را به جدارهای صلب و رسمی بدل میکند، حضور بدنی و نظارت طبیعی کسبه بر راسته را کاهش میدهد، تجربه چندحسی بازار را به نمایش عمدتاً بصری فرو میکاهد، با ساختار شغلی حاکم بر بازار (بهویژه مشاغل متکی بر لمس و بو) ناسازگار است و با سبک زندگی و تصویر ذهنیِ طیف اصلی کاربران بازار (شامل روستاییان، اقشار کمدرآمد و سالمندان) همخوانی چندانی ندارد. نتایج پژوهش بر ضرورت پرهیز از نسخههای واحد و ویترینمحور در نوسازی بازارهای تاریخی و توجه همزمان به سه محور تأکید میکند: تناسب میان نوع شغل و شیوه نمایش کالا، حفظ و بازتعریف آستانه زنده حجره_گذر و حساسیت به ترکیب اجتماعی و انتظارات زیباییشناختی کاربران اصلی بازار.
برنامه ریزی شهری
اسمعیل دلیر؛ مراد نصیری؛ سامان ابی زاده؛ معصومه عموزاده
چکیده
ایمنی و امنیت شهری به عنوان یکی از شاخصهای اساسی کیفیت زندگی شهروندان، نقش مهمی در پایداری اجتماعی و کالبدی شهرها دارد. امروزه افزایش جمعیت و پیچیدگی ساختار شهری، مدیریت و تحلیل آن را به چالش اساسی برای برنامهریزان و مدیران شهری تبدیل نموده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و سنجش میزان ایمنی و امنیت در مناطق شهری اردبیل انجام گرفت. ...
بیشتر
ایمنی و امنیت شهری به عنوان یکی از شاخصهای اساسی کیفیت زندگی شهروندان، نقش مهمی در پایداری اجتماعی و کالبدی شهرها دارد. امروزه افزایش جمعیت و پیچیدگی ساختار شهری، مدیریت و تحلیل آن را به چالش اساسی برای برنامهریزان و مدیران شهری تبدیل نموده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و سنجش میزان ایمنی و امنیت در مناطق شهری اردبیل انجام گرفت. این مطالعه از لحاظ هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی و تحلیلی است. تعداد 15 متغیر در قالب30 سئوال پژوهشی با طیف لیکرت پنج گزینهای تدوین شد، از مجموع 529 هزار و374 نفر جامعه آماری، به روش نمونهگیری تصادفی ساده طبقهبندی شده، سئوالات به روش کوکران در اختیار 383 نفر از نمونه آماری در مناطق پنج گانه شهر اردبیل قرار گرفت. برای تحلیل دادهها از مدل تحلیلی وازپس و تاپسیس استفاده گردید. یافتهها نشان داد که از میان متغیرهای مورد مطالعه، اعتماد اجتماعی بیشترین و استفاده از سامانه مدیریت ترافیک هوشمند کمترین نقش را ایفا نمودند. بدین ترتیب مناطق شهری 3، 1، 2، 4 و 5 از بیشترین تا کمترین میزان امنیت و ایمنی محیط شهری برخوردار بودند و در مجموع شهر اردبیل با مقدار 5553/0 Qi در وضعیت اندکی بالاتر از حد متوسط قرار داشت. بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت که امنیت و ایمنی شهری در اردبیل نه تنها محصول اقدامات انتظامی بلکه بازتابی از تعامل میان کیفیت محیط کالبدی، عوامل اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و مدیریتی است و اتخاذ رویکردی جامع و تلفیقی در سیاستگذاری شهری میتواند زمینهساز افزایش امنیت و ایمنی شهروندان گردد.
برنامه ریزی شهری
هاشم داداش پور؛ مانا وحیدبافنده؛ محمدمهدی پناهی؛ مائده داداش پور
چکیده
در دهههای اخیر، جایگاه شهرها در نظام حکمرانی جهانی دستخوش تحولی معنادار شده و شهرها از واحدهایی صرفاً مدیریتی به کنشگران فعال در عرصه تعاملات فراملی ارتقا یافتهاند. این تحول که در ادبیات با عنوان «دیپلماسی شهری» شناخته میشود، امکان کنش مستقل یا نیمهمستقل شهرها را در قالب شبکههای بینشهری، همکاریهای موضوعی و روابط ...
بیشتر
در دهههای اخیر، جایگاه شهرها در نظام حکمرانی جهانی دستخوش تحولی معنادار شده و شهرها از واحدهایی صرفاً مدیریتی به کنشگران فعال در عرصه تعاملات فراملی ارتقا یافتهاند. این تحول که در ادبیات با عنوان «دیپلماسی شهری» شناخته میشود، امکان کنش مستقل یا نیمهمستقل شهرها را در قالب شبکههای بینشهری، همکاریهای موضوعی و روابط شهر به شهر فراهم کرده است. در این میان، روابط خواهرخواندگی بهعنوان یکی از قدیمیترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین سازوکارهای دیپلماسی شهری، همواره میان کارکرد نمادین و ظرفیتهای عملی همکاری نوسان داشته است. با وجود گسترش پژوهشها در این حوزه، ادبیات موجود عمدتاً پراکنده، ناهمگون و فاقد جمعبندی تحلیلی منسجم درباره ابعاد، کارکردها و محدودیتهای واقعی این سازوکار است. هدف این پژوهش، ارائه تصویری نظاممند از تحولات مفهومی و کارکردی دیپلماسی شهری با تمرکز بر سازوکار روابط خواهرخواندگی و شناسایی الگوهای مسلط، شکافهای پژوهشی و پیامدهای سیاستی آن است. بدین منظور، از روش مرور نظاممند استفاده شد و مقالات علمی منتشرشده در بازه زمانی 2000 تا 2025 در پایگاههای استنادی معتبر مورد جستوجو، غربالگری و تحلیل قرار گرفتند. دادههای استخراجشده با رویکرد تحلیل مضمون مورد کدگذاری و دستهبندی قرار گرفت و مضامین غالب شناسایی شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که دیپلماسی شهری در ادبیات معاصر از رویکردهای نمادین و تشریفاتی بهسوی همکاریهای مسئلهمحور، شبکهای و یادگیرنده در حال گذار است. روابط خواهرخواندگی در قالب پنج مؤلفه محوری قابل تبیین است: حکمرانی چندسطحی و مشروعیت نهادی، عقلانیت تصمیمگیری و راهبری همکاریها، نهادمندی اجرا و تداوم اقتصادی، توانمندسازی شبکهای و نوآورانه و یادگیری، تابآوری و ارزیابی مبتنی بر داده. در عین حال، نتایج نشان میدهد که در فقدان چارچوبهای نهادی شفاف، ظرفیتهای خواهرخواندگی اغلب به سطح تعاملات نمادین تقلیل یافته و از تحقق دستاوردهای پایدار بازمیماند. بر این اساس، پژوهش حاضر بر ضرورت بازتعریف روابط خواهرخواندگی بهعنوان سازوکاری انتخابی، مسئلهمحور و مبتنی بر ظرفیت نهادی تأکید میکند و میتواند مبنایی تحلیلی برای سیاستگذاری آگاهانهتر در حوزه دیپلماسی شهری و مدیریت تعاملات فراملی شهرها فراهم آورد.
مدیریت شهری
علی ریاحی دهکردی؛ امیر شکیبامنش
چکیده
شهرهای امروزی با طیف فزایندهای از بحرانها مواجهند که مدیریت هوشمند آنها به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است. در پی تحولات سریع فناوریهای دیجیتال، همزاد دیجیتال شهری بهعنوان یک نوآوری کلیدی در قرن ۲۱ ظهور کرده که ابزاری محوری در مدیریت بحران محسوب میشود. در همین راستا، هدف این پژوهش، بررسی جامع ظرفیتهای مفهومی و عملیاتی ...
بیشتر
شهرهای امروزی با طیف فزایندهای از بحرانها مواجهند که مدیریت هوشمند آنها به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است. در پی تحولات سریع فناوریهای دیجیتال، همزاد دیجیتال شهری بهعنوان یک نوآوری کلیدی در قرن ۲۱ ظهور کرده که ابزاری محوری در مدیریت بحران محسوب میشود. در همین راستا، هدف این پژوهش، بررسی جامع ظرفیتهای مفهومی و عملیاتی همزاد دیجیتال شهری در بهینهسازی و ارتقای مؤثر چرخه مدیریت بحرانهاست. این پژوهش سعی بر تبیین چگونگی مداخله این ابزار کاتالیزوری در هر یک از مراحل مدیریت بحران (کاهش خطر، آمادگی وپاسخ و بازیابی) و ارتقای تصمیمگیری هوشمند برای کاهش آسیبهای مالی و جانی دارد.این پژوهش با اتخاذ یک رویکرد کیفی تفسیری و راهبرد استدلالی قیاسی، درک عمیقی از ابعاد مفهومی و ساختارهای پیچیده این فناوری در بستر شهری ارائه میدهد. ماهیت پژوهش بنیادی_توسعهای است و لحاظ بُعد زمانی، از دسته مطالعات طولی محسوب میشود.نتایج نشان میدهد که همزادهای دیجیتال شهری تأثیرات عمیقی در زمینههایی مانند جمعآوری دادههای بلادرنگ، پیشبینیپذیری، سنجش راهبردها و مدلسازی و شبیهسازی با وضوح بالا دارند. شواهد به وضوح تأیید میکند که همزاد دیجیتال شهری فراتر از یک فناوری صرف، به یک مؤلفه ضروری در اکوسیستم مدیریت هوشمند بحرانها تبدیل شده است. قابلیتهای این فناوری در یکپارچهسازی دادهها، شبیهسازی سناریوهای پیچیده و ارائه تحلیلهای پیشبینانه، پشتیبانی قدرتمندی را در هر سه فاز چرخه مدیریت بحران فراهم میکند؛ در فاز آمادگی با بهینهسازی مسیرهای تخلیه و تقویت زیرساختها، در لحظه بحران با ارزیابی سریع خسارت و ارائه پاسخ هوشمند و در فاز پس از بحران بهعنوان پلتفرم اطلاعاتی جامع برای بهینهسازی سیستم پیشگیری و افزایش تابآوری آتی، فرآیند مدیریت بحران های شهری را بهبود می بخشد.
برنامه ریزی شهری
مجتبی رفیعیان؛ نفیسه زاهد
چکیده
با ظهور مفهوم «شهر دوستدار خانواده» در سال ۱۹۹۵، کشورهای متعددی برنامهها، طرحها و مطالعات گستردهای را برای تحقق این رویکرد اجرا کردهاند. با این حال، با وجود گسترش این برنامهها و پژوهشها، هنوز اجماع نظری روشنی درباره تعریف، ابعاد و شاخصهای شهر دوستدار خانواده شکل نگرفته است. بر این اساس، پژوهش حاضر با مرور نظاممند ...
بیشتر
با ظهور مفهوم «شهر دوستدار خانواده» در سال ۱۹۹۵، کشورهای متعددی برنامهها، طرحها و مطالعات گستردهای را برای تحقق این رویکرد اجرا کردهاند. با این حال، با وجود گسترش این برنامهها و پژوهشها، هنوز اجماع نظری روشنی درباره تعریف، ابعاد و شاخصهای شهر دوستدار خانواده شکل نگرفته است. بر این اساس، پژوهش حاضر با مرور نظاممند مطالعات منتشرشده در فاصله سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ در دو پایگاه Scopus و Web of Science ، بهرهگیری از تحلیلهای کتابسنجی با نرمافزار VOSviewer و تحلیل کیفی مطالعات، روندهای پژوهشی، مفاهیم کلیدی، شاخصها، شکافهای پژوهشی، جهتگیریهای آینده و مفهوم شهر دوستدار خانواده را بررسی میکند. معیارهای ورود شامل مقالات مرتبط با برنامهریزی شهری دوستدار خانواده بود و پس از حذف مطالعات تکراری و غربالگری دقیق، ۵۷ مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. یافتهها نشان میدهند که مطالعات این حوزه روندی نوسانی داشتهاند و نقطه عطف آنها در سال ۲۰۲۰ مشاهده شده است. ایالات متحده با ۲۲ درصد از انتشارات و ۳۰۶ استناد، پیشتاز مطالعات شهر دوستدار خانواده بوده است. نتایج نشان میدهند که مفهوم «شهر دوستدار خانواده» دارای ابعاد فضایی (مسکن مقرونبهصرفه و حملونقل ایمن)، اجتماعی (سرمایه اجتماعی و تنوع)، اقتصادی (فرصتهای شغلی)، محیطی (ایمنی و پایداری)، حکمرانی و مشارکت (مشارکت خانوادهها) و زمانی (تعادل کار-زندگی) است. همچنین، تحلیل زمانی ادبیات، تحول گفتمان شهر دوستدار خانواده را از تأکید اولیه بر زیرساختهای کالبدی به سوی چارچوبی چندبعدی شامل پایداری و زیستپذیری نشان میدهد. تمرکز جغرافیایی بر آمریکای شمالی و اروپا و کمبود مطالعات در جنوب جهانی از جمله محدودیتهای پژوهشهای شهر دوستدار خانواده است. این مطالعه با یکپارچهسازی ادبیات، مدل مفهومی برای تبیین ابعاد شهر دوستدار خانواده و تحول آن ارائه میکند و میتواند مبنایی برای سیاستگذاری و برنامهریزی شهری دوستدار خانواده به منظور ارتقای پایداری، فراگیری و زیستپذیری شهرها باشد.