طراحی شهری
پریما یامی مرندی؛ حسن سجادزاده
چکیده
کافههای خیابانی در سالهای اخیر به یکی از عناصر تأثیرگذار بر تجربه شهری در محور میدان انقلاب تا دانشگاه تهران تبدیل شدهاند. این فضاها، فراتر از کارکرد خدماتی خود، ظرفیت شکلدهی به «مکان سوم» و تقویت تعاملات اجتماعی را دارا هستند. هدف پژوهش حاضر، ارزیابی نقش کافههای خیابانی این محور در ارتقای مؤلفههای مکان سوم بر اساس ...
بیشتر
کافههای خیابانی در سالهای اخیر به یکی از عناصر تأثیرگذار بر تجربه شهری در محور میدان انقلاب تا دانشگاه تهران تبدیل شدهاند. این فضاها، فراتر از کارکرد خدماتی خود، ظرفیت شکلدهی به «مکان سوم» و تقویت تعاملات اجتماعی را دارا هستند. هدف پژوهش حاضر، ارزیابی نقش کافههای خیابانی این محور در ارتقای مؤلفههای مکان سوم بر اساس نظریه اولدنبرگ و تحلیل نحوه تأثیر شاخصهای کالبدی، اجتماعی، مدیریتی و ادراکی بر تجربه کاربران است.این پژوهش از نوع توصیفی_تحلیلی و کاربردی است. دادهها از طریق پرسشنامهای ۵۵ گویهای مبتنی بر ۱۳ شاخص مکان سوم و با پایایی ۰.۹۴، از میان ۳۸۰ کاربر جمعآوری شد. تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای کولموگروف_اسمیرنوف، پیرسون، فریدمن و ANOVA در نرمافزار SPSS انجام گرفت.یافتهها نشان داد که شاخصهای کیفیت فضایی و تجربه حسی (۳.۸۰)، سرزندگی و پویایی اجتماعی (۳.۷۸)، فرم و معماری کافه (۳.۸۲) و بهویژه مدیریت کافهها (۳.۹۰) عملکرد مطلوبی داشته و بیشترین نقش را در شکلگیری تجربه مثبت کاربران ایفا کردهاند. همچنین ابعاد حس تعلق، تنوع فعالیت و راحتی ادراکی در سطح متوسط تا بالا ارزیابی شدند. در مقابل، ابعاد مرتبط با تداوم فعالیت کافهها (۳.۳۶)، تعامل کالبدی با خیابان و مرزهای نرم (۳.۵۰) و بهویژه شاخص محیطزیست شهری (۲.۸۸) کمترین میانگین را کسب کردند که بیانگر ضعف این فضاها در پایداری محیطی و پیوستگی کالبدی با فضاهای عمومی است.نتایج پژوهش نشان میدهد که کافههای خیابانی محور انقلاب_دانشگاه تهران، فراتر از نقش مصرفی، بهعنوان عناصر فعالساز شهری عمل میکنند و با تقویت تعاملات اجتماعی، ارتقای کیفیت تجربه فضایی و افزایش حس تعلق، نقش مؤثری در شکلدهی به مکان سوم دارند. با این حال، بهبود پایداری محیطی، ارتقای تعامل با خیابان و تقویت مدیریت ساعات فعالیت شبانهروزی، برای توسعه کارکرد مکان سوم در این فضاها ضروری است. این یافتهها میتواند بهعنوان مبنایی برای برنامهریزی شهری، بهبود سیاستگذاری و طراحی انسانمحور در محورهای مشابه شهری مورد استفاده قرار گیرد.
برنامه ریزی شهری
علی اکبر سالاری پور؛ سارا نیکمرد نمین؛ محمد نوریپور سدهی؛ زهرا احمدی
چکیده
در دو دهه اخیر، رویکرد راهبردی مبتنی بر ترسیم چشمانداز مشترک برای شهرها در نظام برنامهریزی شهری ایران مطرح شده است. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی«رویداد مردمی؛ رشت 1422» و اهمیت رویدادپذیری شهرها در شکلگیری این چشماندازها پرداخته است. از اینرو با اتخاذ روش تحلیل سیاست در یک مدل گستردهتر که شامل تحلیل ...
بیشتر
در دو دهه اخیر، رویکرد راهبردی مبتنی بر ترسیم چشمانداز مشترک برای شهرها در نظام برنامهریزی شهری ایران مطرح شده است. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی«رویداد مردمی؛ رشت 1422» و اهمیت رویدادپذیری شهرها در شکلگیری این چشماندازها پرداخته است. از اینرو با اتخاذ روش تحلیل سیاست در یک مدل گستردهتر که شامل تحلیل متنی است، چهار گام در فرایند ترسیم چشمانداز و برگزاری رویداد مردمی؛ رشت 1422 طی شد و مورد تحلیل قرار گرفت. گام نخست شامل مرور مبانی نظری بود. در گام دوم با تدقیق مدل مفهومی برای شکلگیری رویداد مردمی شهر رشت و اهمیت کنار هم قرارگیری سهگانه فضا و مکان، شهروندان و نهادها و مدیریت شهری در شکلگیری فضای زبانی و تعاملی در ترسیم چشمانداز تبیین شد. سپس در ادامه این گام، مروری کیفی و دستهبندی از اسناد تولید سیاست با استفاده از تحلیل متنی صورت گرفت. پس از مرور اسناد، در گام سوم پیشتعریف شکلگیری رویداد شامل تکمیل و تحلیل پرسشنامهها و مصاحبههای عمیق از شهروندان، جلسات کارگروهی و مصاحبه با ذی نفوذان و در نهایت اتخاذ نظرات نخبگان و تأثیرگذاران در شهر رشت انجام شد تا با توجه به ماهیت مشارکتی بودن چشماندازسازی، محورهای اصلی چشمانداز در حضور اکثریت ذی نفعان و ذی نفوذان ترسیم شود. سپس در گام چهارم و نهایی، رویداد اصلی برگزار شد و با تکمیل سه فعالیت اصلی در رویداد، 29 محور اصلی چشماندازها تکمیل و اولویتبندی شدند و بیانیه چشمانداز تکمیل شد. این پژوهش با پیادهسازی گامبهگام رویداد مشارکتی، الگویی عملی برای افزایش مشارکت شهروندان و کلیه ذینفعان و ذینفوذان در فرآیند ترسیم چشماندازهای شهری ارائه کرده است.
طراحی شهری
فرشاد نوریان؛ ساجده نظری مجد
چکیده
فضاهای شهری بستر شکلگیری و بازتولید خاطرات جمعیاند که در تعامل میان مؤلفههای کالبدی، فعالیتهای اجتماعی و روایتهای دیجیتال شکل میگیرند. با وجود انبوه مطالعات در حوزه خاطره جمعی و دادههای رسانههای اجتماعی، هنوز چارچوبی یکپارچه که فرایند زمانی بازنمایی این خاطرات را در بستر اینستاگرام توضیح دهد، بهروشنی صورتبندی ...
بیشتر
فضاهای شهری بستر شکلگیری و بازتولید خاطرات جمعیاند که در تعامل میان مؤلفههای کالبدی، فعالیتهای اجتماعی و روایتهای دیجیتال شکل میگیرند. با وجود انبوه مطالعات در حوزه خاطره جمعی و دادههای رسانههای اجتماعی، هنوز چارچوبی یکپارچه که فرایند زمانی بازنمایی این خاطرات را در بستر اینستاگرام توضیح دهد، بهروشنی صورتبندی نشده است. در طول مسیر این مقاله، نتایج یک پژوهش درباره استفاده از برنامههای کاربردی بر روی گوشیهای همراه شهروندان برای تحلیل کیفی و پیشنهاد ترکیب آن با فرایندهای طراحی شهری ارائه شده است. بر این اساس، پرسش راهنمای این مقاله چنین است: «چارچوب مفهومی برای بازنمایی خاطرات جمعی در فضاهای شهری بر پایه روایتهای اینستاگرامی چیست؟». در این مقاله مرور نظاممند متون بر پایه روش PRISMA انجام شد و سپس ترکیب مفهومی یافتهها با استفاده از چارچوب «نظریهها، زمینهها، ویژگیها و روشها» (TCCM) صورت گرفت تا مؤلفههای کلیدی و روند زمانی تعامل کاربران با روایتهای اینستاگرامی شناسایی شود. نتایج نشان میدهد که اگرچه مطالعات پیشین به ابعاد کالبدی (نمادها و نشانههای مکانی)، فعالیتهای جمعی و روایتهای بصری پرداختهاند، بهرهگیری از رویکردهای تلفیقی کمّی_کیفی برای سنجش ابعاد زمانمند خاطره جمعی محدود بوده است. در پاسخ به شکاف یادشده، در این مقاله، مدلی با عنوان «چرخه خاطره شهری» ارائه شده که سه مؤلفه اصلی «فیزیکی»، «فعالیت» و «معنا» را در سه مرحله زمانی باعناوین «پیشفرض» (شکلگیری انتظارات)، «تجربه» (تعامل حضوری و ثبت روایت) و «بازتاب» (بازخوانی و بازتولید خاطرات) سازمان میدهد و بدینسان سازوکاری منسجم برای تبیین گذار «داده تا روایت و از روایت تا خاطره» فراهم میآورد. این چارچوب از یکسو پیوند نظری میان ادبیات خاطره جمعی و مطالعات دادهمحور شهری را تقویت میکند و از سوی دیگر میتواند برای برنامهریزی و طراحی فضاهای عمومی و مدیریت میراث شهری کاربست داشته باشد.
برنامه ریزی شهری
حمیده بقراطی؛ تکتم حنایی
چکیده
افزایش فشارهای زیستمحیطی و تهدیدات وارده به میراث فرهنگی در مناطق تاریخی، ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این مناطق را تحت تأثیر قرار داده و ارزیابی جامع این پیامدها را با چالش روبه رو کرده است. پیچیدگی ناشی از تعدد متغیرهای محلی و منطقهای، شکلگیری چارچوبهای تحلیلی یکپارچه و عملیاتی را دشوار کرده است. این پژوهش با هدف طراحی ...
بیشتر
افزایش فشارهای زیستمحیطی و تهدیدات وارده به میراث فرهنگی در مناطق تاریخی، ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این مناطق را تحت تأثیر قرار داده و ارزیابی جامع این پیامدها را با چالش روبه رو کرده است. پیچیدگی ناشی از تعدد متغیرهای محلی و منطقهای، شکلگیری چارچوبهای تحلیلی یکپارچه و عملیاتی را دشوار کرده است. این پژوهش با هدف طراحی چارچوب روششناختی نوین برای ارتقای دقت و کارایی ارزیابی اثرات زیستمحیطی گردشگری در بافتهای تاریخی، از طریق رویکرد فرا روش (Meta-Method) و با ترکیب روشهای کیفی_کمی انجام شده است. دادهها از طریق مرور سیستماتیک ۲۸ مقاله منتخب از پایگاههای معتبری مانند Web of Science گردآوری شدند و با استفاده از نرمافزار MAXQDA در چارچوب کدگذاری موضوعی تحلیل کیفی گردیدند. فرآیند پژوهش شامل سه مرحله اصلی است. در ابتدا شناسایی ملاحظات روششناختی در مطالعات پیشین، سپس، تحلیل انتقادی چالشهای روششناختی (ابزار گردآوری دادهها، نمونهگیری و تحلیل) و در انتها طراحی الگوی ترکیبی مبتنی بر ادغام دادههای کمی (نظیر سهم عوامل تأثیرگذار) و کیفی (نظیر دیدگاه ذی نفعان محلی) انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که در مطالعات پیشین، تمرکز غالب بر سنجش کمی متغیرهایی مانند مصرف منابع طبیعی توسط گردشگران (۵۶٪)، سیستم حملونقل (۶۸٪) و توسعه اقتصادی (۶۰٪) بوده است، در حالی که ابعاد اجتماعی_فرهنگی و نقش ذی نفعان محلی بهصورت نظاممند مورد توجه قرار نگرفته است. نوآوری روششناختی این پژوهش در تلفیق مرور سیستماتیک با تحلیل کیفی عمیق، استفاده از ابزارهای ترکیبی (پرسشنامههای ساختاریافته و مصاحبههای نیمهساختاریافته) و ادغام دیدگاههای ذی نفعان محلی در فرآیند تحلیل نهفته است. این رویکرد امکان شناسایی همزمان الگوهای کلان را از طریق دادههای کمی و لایههای پنهان تعارضات را از طریق دادههای کیفی فراهم میکند که در مطالعات پیشین عمدتاً بهصورت مجزا بررسی شدهاند. نتایج تأکید میکند که بهکارگیری چارچوبهای تطبیقی و روششناسی ترکیبی در مطالعات آینده میتواند شکاف میان ارزیابیهای کمی صرف و تحلیلهای کیفی منفعل را پر کرده و به سیاستگذاریهای پایدار در مدیریت گردشگری تاریخی منجر شود.
برنامه ریزی شهری
مهنا سروری؛ نینا خلیقی؛ مهدی سعیدی
چکیده
مشارکت زنان در فرآیند برنامهریزی و مدیریت پارکهای شهری در سالهای اخیر بهعنوان یکی از رویکردهای کلیدی برای ارتقای عدالت فضایی، افزایش کیفیت فضاهای عمومی و بهبود سطح زندگی شهری مطرح شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل موانع حضور زنان در پارکهای شهری و ارائه راهکارهایی مشارکتی و مبتنی بر نیازهای واقعی آنان انجام گرفت. ...
بیشتر
مشارکت زنان در فرآیند برنامهریزی و مدیریت پارکهای شهری در سالهای اخیر بهعنوان یکی از رویکردهای کلیدی برای ارتقای عدالت فضایی، افزایش کیفیت فضاهای عمومی و بهبود سطح زندگی شهری مطرح شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل موانع حضور زنان در پارکهای شهری و ارائه راهکارهایی مشارکتی و مبتنی بر نیازهای واقعی آنان انجام گرفت. این مطالعه به روش ترکیبی (کمی_کیفی) و با تمرکز بر پارک شهدا در شهر سنندج انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی زنان بالای ۲۰ سال بود و نمونهای ۳۸۴ نفره بهصورت تصادفی انتخاب گردید. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه، مصاحبه نیمهساختاریافته، مشاهده میدانی و تحلیل مکانی بود و دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS، MAXQDA و ArcGIS تحلیل شدند. یافتهها نشانداد که برخی شاخصهای کالبدی همچون دسترسی، کیفیت پوشش گیاهی و وجود پارکینگ از وضعیت نسبتاً مطلوبی برخوردارند؛ در حالی که مؤلفههای مرتبط با امنیت، تنوع فعالیتها، خدمات رفاهی، روشنایی، برنامههای فرهنگی و امکانات اجتماعی_اقتصادی در سطح نامطلوب قرار دارند. تحلیل کیفی نیز بیانگر آن بود که زنان بر ضرورت بهبود روشنایی، تقویت نظارت اجتماعی، گسترش خدمات رفاهی و طراحی فضاهای چندمنظوره تأکید دارند. نوآوری اصلی این پژوهش در تدوین شاخص تجربهمحور عدالت جنسیتی (GEPI) نهفته است که با ترکیب نظاممند دادههای کیفی و کمی، امکان سنجش همزمان زیرساختهای کالبدی و تجربه ادراکی_اجتماعی زنان را فراهم میکند. این شاخص در پنج بُعد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیستمحیطی طراحی شده و بهعنوان ابزاری کاربردی برای برنامهریزی فضاهای عمومی با هدف تسهیل حضور مؤثر و پایدار زنان قابل استفاده است. ادغام دادههای کمی و کیفی و استفاده از تحلیل GIS، امکان ارائه راهکارهای عملیاتی چندسطحی را برای بهبود کیفیت پارکهای شهری فراهم ساخت. یافتههای این پژوهش میتواند الگویی برای برنامهریزان شهری به منظور طراحی فضاهای عمومی پاسخگو به نیازهای جنسیتی در شهرهای ایران و منطقه باشد.
روان شناسی محیطی
رؤیا حاتمی ورزنه؛ محمود شکوهی دولت آبادی؛ فاطمه بهرامی گهروئی
چکیده
استرس شهری بهعنوان یکی از شایعترین اختلالات مرتبط با سلامت روان، بازتابی از ارتباط میان بستر شهری و تأثیر آن بر وضعیت روانی انسان است. در این راستا، ارتقای کیفیت فضاهای شهری با تأکید بر طراحی شهری درمانگر منجر به ارتقای سلامت روانی شهروندان میشود. ارزیابی میزان استرس ادراکشده در فضاهای شهری متأثر از محیطهای صوتی و بصری و عوامل ...
بیشتر
استرس شهری بهعنوان یکی از شایعترین اختلالات مرتبط با سلامت روان، بازتابی از ارتباط میان بستر شهری و تأثیر آن بر وضعیت روانی انسان است. در این راستا، ارتقای کیفیت فضاهای شهری با تأکید بر طراحی شهری درمانگر منجر به ارتقای سلامت روانی شهروندان میشود. ارزیابی میزان استرس ادراکشده در فضاهای شهری متأثر از محیطهای صوتی و بصری و عوامل استرسزای شهری از جمله ویژگیهای طبیعت، ترافیک، محصوریت، ازدحام و صداهای طبیعی یا انسانساخت است. اگرچه تأثیر محیطهای صوتی و بصری بر بسیاری از جنبههای سلامت روان شناخته شده و در پژوهشهای پیشین مورد تأکید قرار گرفته، اما تأثیرات مستقل و تعاملی آنها بر استرس شهروندان ناشناخته و نیازمند مطالعه است. از این رو، انجام مطالعاتی مطابق با شرایط شهر اصفهان و بهمنظور گسترش دانش روانشناسی شهری ضرورت دارد. پرسش اصلی پژوهش به این شرح است: تأثیر محیطهای صوتی و بصری بر میزان استرس ادراکشده شهروندان در فضاهای شهری اصفهان چگونه است؟ مطالعه حاضر در قالب پژوهش آزمایشگاهی و با هدف ارزیابی تأثیرات درمانگر محیطهای صوتی و بصری بر استرس شهروندان در فضاهای شهری اصفهان طراحی شده است. این پژوهش از طریق طراحی فاکتوریال دوطرفه (چهار محیط صوتی × پنج محیط بصری) انجام شده و شرکتکنندگان بهطور تصادفی به یکی از ۲۰ محیط درمانی در یک آزمایشگاه واقعیت مجازی اختصاص داده شدهاند. مجموعاً 100 نفر از دانشجویان دانشگاه هنر اصفهان پیش از قرار گرفتن در شرایط درمانی، آزمون استرس اجتماعی تریر را برای القای سطح متوسطی از استرس انجام دادهاند. سپس سطح استرس خود را پیش و پس از مواجهه با یک درمان محیطی تصادفی، از طریق پرسشنامه استرس حالت_صفت اسپیلبرگر گزارش دادهاند. نتایج نشان میدهد تأثیر محیطهای صوتی بر کاهش استرس شهری 1.4 برابر بیشتر از تأثیر محیطهای بصری است. همچنین محیطهایی با ویژگیهای طبیعی، صرفنظر از این که صوتی با بصری باشند، نسبت به محیطهایی با ویژگیهای مصنوعی، تأثیر بیشتری بر کاهش استرس دارند. ترکیب صحنهها و صداهای طبیعت نسبت به سایر محیطها بیشترین تأثیر را بر استرس ادارکشده در فضای شهری میگذارند.