مجتبی رفیعیان؛ نفیسه زاهد
چکیده
با ظهور مفهوم «شهر دوستدار خانواده» در سال ۱۹۹۵، کشورهای متعددی طرحها و مطالعات گستردهای را برای تحقق این رویکرد به اجرا درآوردهاند؛ با این حال، هنوز تعریف دقیق و جامعی از این مفهوم و ویژگیهای آن ارائه نشده است. این پژوهش با هدف پر کردن این شکاف، به مرور نظاممند مطالعات موجود از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ در دو پایگاه Scopus و Web of Science ...
بیشتر
با ظهور مفهوم «شهر دوستدار خانواده» در سال ۱۹۹۵، کشورهای متعددی طرحها و مطالعات گستردهای را برای تحقق این رویکرد به اجرا درآوردهاند؛ با این حال، هنوز تعریف دقیق و جامعی از این مفهوم و ویژگیهای آن ارائه نشده است. این پژوهش با هدف پر کردن این شکاف، به مرور نظاممند مطالعات موجود از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ در دو پایگاه Scopus و Web of Science میپردازد و با بهرهگیری از روشهای کتابسنجی از جمله تحلیل استنادها و همرخدادی واژگان کلیدی با استفاده از نرمافزار VOSviewer و تحلیل کیفی ادبیات، روندهای پژوهشی، مفاهیم کلیدی، شاخصها، شکافها و جهتگیریهای آینده را بررسی میکند. معیارهای ورود شامل مقالات مرتبط با برنامهریزی شهری دوستدار خانواده بود و پس از حذف مطالعات تکراری و غربالگری دقیق، ۵۷ مقاله نهایی تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهند مطالعات این حوزه از روندی نوسانی برخوردار بوده و نقطه عطف آن در سال ۲۰۲۰ مشاهده شده است. ایالات متحده با ۲۲ درصد انتشارات و ۳۰۶ استناد، پیشتاز مطالعات شهر دوستدار خانواده است. مفهوم «شهر دوستدار خانواده» دارای ابعاد فضایی (مسکن مقرونبهصرفه، حملونقل ایمن)، اجتماعی (سرمایه اجتماعی، تنوع)، اقتصادی (فرصتهای شغلی)، محیطی (ایمنی و پایداری)، حکمرانی و مشارکت (مشارکت خانوادهها)، و زمانی (تعادل کار-زندگی) است. همچنین نتایج نشان میدهد شهر دوستدار خانواده از یک تحول مفهومی از تمرکز بر جنبههای فیزیکی به سوی پایداری و زیستپذیری در حرکت بوده است. تمرکز جغرافیایی بر آمریکای شمالی و اروپا و کمبود مطالعات در جهان جنوب از جمله محدودیتهای مطالعات شهر دوستدار خانواده است. این مطالعه نشان میدهد که رویکرد شهر دوستدار خانواده میتواند چارچوبی راهبردی برای خلق شهرهای پایدار، فراگیر و زیستپذیر باشد و منبعی ارزشمند در اختیار سیاستگذاران و برنامهریزان شهری قرار دهد تا تصمیمهایی دقیقتر و مؤثرتر برای آینده خانوادهها در شهر اتخاذ کنند.
اسمعیل دلیر؛ مراد نصیری؛ سامان ابی زاده؛ معصومه عموزاده
چکیده
امنیت و ایمنی محیط شهری، پدیدهای چندبعدی و کلیدی در مطالعات شهری است. شهر امن، شهری است که ضمن کاهش تهدیدات فیزیکی و روانی، زمینه ارتقای رفاه و امنیت پایدار را برای شهروندان خود فراهم میکند. در بررسی رابطه بین ایمنی و محیط شهری، دو بعد اساسی در نظر گرفته میشود: بعد اجتماعی (رفتاری و نهادی) و بعد ساختاری (فیزیکی و کالبدی) که با امنیت ...
بیشتر
امنیت و ایمنی محیط شهری، پدیدهای چندبعدی و کلیدی در مطالعات شهری است. شهر امن، شهری است که ضمن کاهش تهدیدات فیزیکی و روانی، زمینه ارتقای رفاه و امنیت پایدار را برای شهروندان خود فراهم میکند. در بررسی رابطه بین ایمنی و محیط شهری، دو بعد اساسی در نظر گرفته میشود: بعد اجتماعی (رفتاری و نهادی) و بعد ساختاری (فیزیکی و کالبدی) که با امنیت شهری مرتبط است. از این منظر، امنیت شهری مستلزم تحلیل همزمان شاخصهای فیزیکی، اجتماعی، خدماتی و ذهنی است. همچنین، ارزیابی ایمنی در محیطهای شهری معمولاً بر اساس دو دسته معیار انجام میشود: معیارهای عینی مانند آمار جرم و جنایت، میزان تصادفات و کیفیت زیرساختها و معیارهای ذهنی شامل ادراک شهروندان از ایمنی که عواملی مانند روشنایی، دید و انسجام اجتماعی در آن نقش دارند. علاوه بر این، شاخصهایی مانند کیفیت فضای سبز، آلودگی هوا، دسترسی به خدمات بهداشتی، فرصتهای شغلی و میزان آمادگی در برابر بلایای طبیعی نیز در شکلگیری ایمنی شهری مؤثر هستند. به طور کلی، ترکیب این شاخصها و تحلیل جامع آنها، تصویر دقیقتری از وضعیت امنیت و ایمنی شهری ارائه میدهد.
ایمنی و امنیت شهری به عنوان یکی از شاخصهای اساسی کیفیت زندگی شهروندان، نقش مهمی در پایداری اجتماعی و کالبدی شهرها دارد. امروزه افزایش جمعیت و پیچیدگی ساختار شهری، مدیریت و تحلیل آن را به چالش اساسی برای برنامهریزان و مدیران شهری تبدیل نموده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و سنجش میزان ایمنی و امنیت در مناطق شهری اردبیل انجام گرفت. این مطالعه از لحاظ هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی و تحلیلی بود تعداد 15 متغیر در قالب 30 سوال پژوهشی با طیف لیکرت پنج گزینهای تدوین شد و به روش نمونه گیری تصادفی ساده طبقه بندی شده سوالات به روش کوکران در اختیار 383 نفر از نمونه آماری در مناطق پنجگانه شهر اردبیل قرار گرفت. برای تحلیل دادهها از مدل تحلیلی وازپس و تاپسیس استفاده گردید. یافتهها نشان داد که از میان متغیرهای مورد مطالعه اعتماد اجتماعی بیشترین و استفاده از سامانه مدیریت ترافیک هوشمند کمترین نقش ایفا نمودند بدین ترتیب مناطق شهری 3، 1، 2، 4 و 5 از بیشترین تا کمترین میزان امنیت و ایمنی محیط شهری برخوردار بودند و در مجموع شهر اردبیل با مقدار Qi 0/5535 در وضعیت اندکی بالاتر از حد متوسط قرار داشت. بر اساس این نتایج، ایمنی شهری در اردبیل بیش از آنکه متکی بر الزامات امنیتی باشد بیشتر ریشه در عوامل اجتماعی، کالبدی و مدیریتی دارد.
منیب طالبی؛ نینا قصلانی؛ آتوسا حسنی؛ مهرداد یوسف زمانی
چکیده
بازارهای سنتی در شهرهای ایرانی، نهتنها زیرساختهای مبادله کالای روزمره، بلکه زیستجهانهای پیچیدهای از روابط اجتماعی، خاطره و تجربههای چندحسیاند. در دهههای اخیر، ورود عناصر مدرنِ خردهفروشی (بهویژه ویترین شیشهای) این زیستجهانها را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر بازار سنتی سنندج، ...
بیشتر
بازارهای سنتی در شهرهای ایرانی، نهتنها زیرساختهای مبادله کالای روزمره، بلکه زیستجهانهای پیچیدهای از روابط اجتماعی، خاطره و تجربههای چندحسیاند. در دهههای اخیر، ورود عناصر مدرنِ خردهفروشی (بهویژه ویترین شیشهای) این زیستجهانها را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر بازار سنتی سنندج، بهدنبال فهم «تجربه زیسته ویترین» در این بستر و تفسیر نسبت آن با منطق فضایی–اجتماعی بازار است. روش تحقیق، پدیدارشناسی هرمنوتیکی با الهام از خوانش گادامر است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با 16 مشارکتکننده همراه با مشاهده میدانی و یادداشتبرداری از رفتارها و وضعیت فضایی بازار گردآوری شد. تحلیل دادهها در فرایندی چندمرحلهای شامل مضمونسازی، شکلدهی افقهای معنایی و تلفیق افق پژوهشگر و مشارکتکنندگان انجام گرفت. یافتهها نشان میدهد که ویترین در بازار سنندج، برای مشارکتکنندگان پدیدهای دوگانه است: از یکسو بهعنوان حائلی برای کاهش نفوذ گردوغبار، کمکردن رنج روزمره چیدن و جمعکردن بساط و افزایش امنیت کالایی تجربه میشود و تا حدی در ساماندادن به حد تجاوز حجرهها به گذر مؤثر است؛ از سوی دیگر، آستانه سیال حجره–گذر را به جدارهای صلب و رسمی بدل میکند، حضور بدنی و نظارت طبیعی کسبه بر راسته را کاهش میدهد، تجربه چندحسی بازار را به نمایش عمدتاً بصری فرو میکاهد، با ساختار شغلی حاکم بر بازار (بهویژه مشاغل متکی بر لمس و بو) ناسازگار است و با سبک زندگی و تصویر ذهنیِ طیف اصلی کاربران بازار (شامل روستاییان، اقشار کمدرآمد و سالمندان) همخوانی چندانی ندارد. نتایج پژوهش بر ضرورت پرهیز از نسخههای واحد و ویترینمحور در نوسازی بازارهای تاریخی و توجه همزمان به سه محور تأکید میکند: تناسب میان نوع شغل و شیوه نمایش کالا، حفظ و بازتعریف آستانه زنده حجره–گذر و حساسیت به ترکیب اجتماعی و انتظارات زیباییشناختی کاربران اصلی بازار.
علی ریاحی دهکردی؛ امیر شکیبامنش
چکیده
شهرهای امروزی با طیف فزایندهای از بحرانها مواجهاند که مدیریت هوشمند آنها به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است. در پی تحولات سریع فناوریهای دیجیتال، همزاد دیجیتال شهری بهعنوان یک نوآوری کلیدی در قرن ۲۱ ظهور کرده که ابزاری محوری در مدیریت بحران محسوب میشود. در همین راستا، هدف این پژوهش، بررسی جامع ظرفیتهای مفهومی و عملیاتی ...
بیشتر
شهرهای امروزی با طیف فزایندهای از بحرانها مواجهاند که مدیریت هوشمند آنها به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است. در پی تحولات سریع فناوریهای دیجیتال، همزاد دیجیتال شهری بهعنوان یک نوآوری کلیدی در قرن ۲۱ ظهور کرده که ابزاری محوری در مدیریت بحران محسوب میشود. در همین راستا، هدف این پژوهش، بررسی جامع ظرفیتهای مفهومی و عملیاتی همزاد دیجیتال شهری در بهینهسازی و ارتقاء مؤثر چرخه مدیریت بحرانها است. این پژوهش سعی بر تبیین چگونگی مداخله این ابزار کاتالیزوری در هر یک از مراحل مدیریت بحران (کاهش خطر، آمادگی وپاسخ و بازیابی) و ارتقاء تصمیمگیری هوشمند برای کاهش آسیبهای مالی و جانی دارد.این پژوهش با اتخاذ یک رویکرد کیفی تفسیری و استراتژی استدلالی قیاسی، درک عمیقی از ابعاد مفهومی و ساختارهای پیچیده این فناوری در بستر شهری ارائه میدهد. ماهیت پژوهش بنیادی–توسعهای است و لحاظ بُعد زمانی، از دسته مطالعات طولی محسوب میشود.نتایج نشان میدهد که همزادهای دیجیتال شهری تأثیرات عمیقی در زمینههایی مانند جمعآوری دادههای بلادرنگ، پیشبینیپذیری، سنجش استراتژیها و مدلسازی و شبیهسازی با وضوح بالا دارند. شواهد به وضوح تأیید میکند که همزاد دیجیتال شهری فراتر از یک فناوری صرف، به یک مؤلفه ضروری در اکوسیستم مدیریت هوشمند بحرانها تبدیل شده است. قابلیتهای این فناوری در یکپارچهسازی دادهها، شبیهسازی سناریوهای پیچیده و ارائه تحلیلهای پیشبینانه، پشتیبانی قدرتمندی را در هر سه فاز چرخه مدیریت بحران فراهم میکند؛ در فاز آمادگی با بهینهسازی مسیرهای تخلیه و تقویت زیرساختها، در لحظه بحران با ارزیابی سریع خسارت و ارائه پاسخ هوشمند و در فاز پس از بحران بهعنوان پلتفرم اطلاعاتی جامع برای بهینهسازی سیستم پیشگیری و افزایش تابآوری آتی، فرآیند مدیریت بحران های شهری را بهبود می بخشد.
حسن محمدیان مصمم؛ پویا جودی گل لر
چکیده
برنامهریزان شهری و منطقهای در کشور ما، از تأمین یکی از بنیادیترین نیازهای شهروندان که همواره کاتالیز دگردیسی اجتماعی و هویت فرهنگی و توسعه اقتصادی بوده؛ یعنی غذا، تقریباً غفلت کرده و تمایلی به درگیری و مشارکت در زمینه مسائل آن را ندارند. بدینسان، جدایی اجتماعی-فضایی فزاینده شهروندان از نظامهای غذایی رخ داده و این در حالی ...
بیشتر
برنامهریزان شهری و منطقهای در کشور ما، از تأمین یکی از بنیادیترین نیازهای شهروندان که همواره کاتالیز دگردیسی اجتماعی و هویت فرهنگی و توسعه اقتصادی بوده؛ یعنی غذا، تقریباً غفلت کرده و تمایلی به درگیری و مشارکت در زمینه مسائل آن را ندارند. بدینسان، جدایی اجتماعی-فضایی فزاینده شهروندان از نظامهای غذایی رخ داده و این در حالی است که در سرتاسر تاریخ، دفاع و کنترل تأمین غذا شالوده پیدایش، تکامل و حیات شهرهای ایران را شکل داده و نقشی بنیادین در توسعه جامعهگانی ایفا نموده و شرط لازمِ بقاء و رفاه آنها بوده است. بر این اساس، پژوهش حاضر، با هدف نیل به امنیتغذایی و پایداری نظام غذایی در منطقه کلانشهری تهران و با بهرهگیری از وضعیت هستیشناسی میانجی، معرفتشناسی فلسفه آزاد و روش ترکیبی و رویکرد پراگماتیک آن، ابتدا به مفهومسازی امنیت غذایی، نظام غذایی شهری، دگردیسی فضایی و تشریح نقش و رسالت برنامهریزان شهری در مسئله غذا پرداخته و سپس با هدف مشخص کردن نقاط اهرمی و عرصههای مداخله برنامهریزان شهری و منطقهای، به تحلیل دگردیسیهای فضایی منطقه کلانشهری تهران طی چند دهه گذشته و اثرات آن بر نظام غذایی با مدل معادلات ساختاری واریانس-محور پرداخته است. نتایج نشان میدهد که این منطقه دگردیسیهای فضایی چشمگیری را تجربه کرده و این تحولات در مجموع اثر منفی بر نظام غذایی منطقه نداشته است؛ لکن در زیرلایههای «فیزیکی» و «فعالیتها و ویژگیهای جامعه و اشتغال»، اثر منفی داشته و پایداری نظام غذایی را به مخاطره انداخته است. در نهایت با جمعبندی مفاهیم نظری و مسائل ناشی از کنش متقابل دگردیسیهای فضایی منطقه کلانشهری تهران و زیرلایهها، سیاستها و راهکارهای در جهت بهبود نظام غذایی منطقه پیشنهاد داده شده است.
هاشم داداش پور؛ مانا وحیدبافنده؛ محمدمهدی پناهی؛ مائده داداش پور
چکیده
در دهههای اخیر، جایگاه شهرها در نظام حکمرانی جهانی دستخوش تحولی معنادار شده و شهرها از واحدهایی صرفاً مدیریتی به کنشگران فعال در عرصه تعاملات فراملی ارتقا یافتهاند. این تحول، که در ادبیات با عنوان «دیپلماسی شهری» شناخته میشود، امکان کنش مستقل یا نیمهمستقل شهرها را در قالب شبکههای بینشهری، همکاریهای موضوعی و روابط شهر ...
بیشتر
در دهههای اخیر، جایگاه شهرها در نظام حکمرانی جهانی دستخوش تحولی معنادار شده و شهرها از واحدهایی صرفاً مدیریتی به کنشگران فعال در عرصه تعاملات فراملی ارتقا یافتهاند. این تحول، که در ادبیات با عنوان «دیپلماسی شهری» شناخته میشود، امکان کنش مستقل یا نیمهمستقل شهرها را در قالب شبکههای بینشهری، همکاریهای موضوعی و روابط شهر به شهر فراهم کرده است. در این میان، روابط خواهرخواندگی بهعنوان یکی از قدیمیترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین سازوکارهای دیپلماسی شهری، همواره میان کارکرد نمادین و ظرفیتهای عملی همکاری نوسان داشته است. با وجود گسترش پژوهشها در این حوزه، ادبیات موجود عمدتاً پراکنده، ناهمگون و فاقد جمعبندی تحلیلی منسجم درباره ابعاد، کارکردها و محدودیتهای واقعی این سازوکار است. هدف این پژوهش، ارائه تصویری نظاممند از تحولات مفهومی و کارکردی دیپلماسی شهری با تمرکز بر سازوکار روابط خواهرخواندگی و شناسایی الگوهای مسلط، شکافهای پژوهشی و پیامدهای سیاستی آن است. بدین منظور، از روش مرور نظاممند استفاده شد و مقالات علمی منتشرشده در بازه زمانی 2000 تا 2025 در پایگاههای استنادی معتبر مورد جستوجو، غربالگری و تحلیل قرار گرفتند. دادههای استخراجشده با رویکرد تحلیل مضمون مورد کدگذاری و دستهبندی قرار گرفت و مضامین غالب شناسایی شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که دیپلماسی شهری در ادبیات معاصر از رویکردهای نمادین و تشریفاتی بهسوی همکاریهای مسئلهمحور، شبکهای و یادگیرنده در حال گذار است. روابط خواهرخواندگی در قالب پنج مؤلفه محوری قابل تبیین است: حکمرانی چندسطحی و مشروعیت نهادی، عقلانیت تصمیمگیری و راهبری همکاریها، نهادمندی اجرا و تداوم اقتصادی، توانمندسازی شبکهای و نوآورانه، و یادگیری، تابآوری و ارزیابی مبتنی بر داده. در عین حال، نتایج نشان میدهد که در فقدان چارچوبهای نهادی شفاف، ظرفیتهای خواهرخواندگی اغلب به سطح تعاملات نمادین تقلیل یافته و از تحقق دستاوردهای پایدار بازمیماند. بر این اساس، پژوهش حاضر بر ضرورت بازتعریف روابط خواهرخواندگی بهعنوان سازوکاری انتخابی، مسئلهمحور و مبتنی بر ظرفیت نهادی تأکید میکند و میتواند مبنایی تحلیلی برای سیاستگذاری آگاهانهتر در حوزه دیپلماسی شهری و مدیریت تعاملات فراملی شهرها فراهم آورد.
رضوان خالوندی؛ مهرداد کریمی مشاور
چکیده
ماهیت چندوجهی و درهمتنیدگی نیازهای زیستی شهری سبب شده راهحلهای بهبود شرایط آسایش ریزاقلیمها بهویژه در مناطق متراکم با نتایجی غیرقابلپیشبینی با نوعی عدم قطعیت همراه باشند. در حقیقت آسایش محیطی در فضاهای شهری تابعی پیچیده از تعامل پارامترهای مختلف محیطی است. این پژوهش به بررسی این فرضیه میپردازد که مداخلات شهری با هدف ...
بیشتر
ماهیت چندوجهی و درهمتنیدگی نیازهای زیستی شهری سبب شده راهحلهای بهبود شرایط آسایش ریزاقلیمها بهویژه در مناطق متراکم با نتایجی غیرقابلپیشبینی با نوعی عدم قطعیت همراه باشند. در حقیقت آسایش محیطی در فضاهای شهری تابعی پیچیده از تعامل پارامترهای مختلف محیطی است. این پژوهش به بررسی این فرضیه میپردازد که مداخلات شهری با هدف بهینهسازی یک عامل آسایشی (مانند کاهش دما)، ممکن است به دلیل رفتارهای متناقض و اثرات زنجیرهای، منجر به وخامت در سایر ابعاد آسایش یا حتی کاهش آسایش کلی شود. این پژوهش با تمرکز بر نوع رفتار عناصر ساختاری رایج در بلوکهای شهری در رابطه با فاکتورهای سهگانه دما، سرعت باد و تأثیرات محیطی مرتبط با فشار و تعاملات میان آنها در محیطهای شهری نشان میدهد که تلاش برای بهبود حداکثری یک مؤلفه آسایش میتواند سایر جوانب آسایشی را مختل کند. بدین ترتیب طراحیهای مبتنی بر بهبود شرایط خرداقلیمهای شهری نیازمند یک رویکرد بهینهسازی چندهدفه به جای مقادیر حداقلی/حداکثری برای دستیابی به یک وضعیت آسایش پایدار هستند. نتایج شبیهسازیهای دینامیک سیالات محاسباتی نشان میدهد که تغییرات بنیادین در حجم و پیکره اصلی بلوکها، با پتانسیل کنترل دینامیک جریان باد و توزیع سایه از طریق شکلدهی به ریزاقلیم، میتواند تا ۷۰ درصد شرایط آسایش چندجانبه را بهبود بخشد. در مقابل، مداخلات محدودتر در سطح نما (مانند افزودن عناصر یا ایجاد حفرههایی در حجم) تنها تا ۴۰ درصد در بهبود شرایط همهجانبه نقش دارند. این تفاوت، لزوم رویکردی استراتژیک در طراحی شهری برای غلبه بر رفتارهای متناقض بین فاکتورهایی نظیر دما، سرعت باد و اثرات فشاری را برجسته میسازد.
عصمت پای کن؛ ساجده صداقت
چکیده
تبلیغات محیطی بخش ناگزیر تجربه روزانه شهروندان در فضاهای شهری است، اما چگونگی زیستن شهروندان با این تبلیغات در لحظه مواجهه و در مکان واقعی، در پژوهشهای موجود کمتر بررسی شده است. خیابان شمسآبادی اصفهان، با هویت پزشکی-درمانی و قرارگیری در بافت تاریخی، نمونهای است که در آن انباشت تابلوهای متنوع در تناقض آشکار با هویت فرهنگی-تاریخی ...
بیشتر
تبلیغات محیطی بخش ناگزیر تجربه روزانه شهروندان در فضاهای شهری است، اما چگونگی زیستن شهروندان با این تبلیغات در لحظه مواجهه و در مکان واقعی، در پژوهشهای موجود کمتر بررسی شده است. خیابان شمسآبادی اصفهان، با هویت پزشکی-درمانی و قرارگیری در بافت تاریخی، نمونهای است که در آن انباشت تابلوهای متنوع در تناقض آشکار با هویت فرهنگی-تاریخی مکان قرار دارد. پرسش بنیادین این است: شهروندانی که روزانه این خیابان را طی میکنند این تبلیغات را چگونه «زندگی میکنند» و چه لایههایی از تجربه در این مواجهه شکل میگیرد؟
این پژوهش با رویکرد کیفی-پدیدارشناختی و طرح چندروشی انجام شد. روش اصلی گردآوری داده، مصاحبه همراهمحور (همراهی پژوهشگر با مشارکتکننده در محیط واقعی)است. بیست مشارکتکننده (۱۱مرد، ۹زن؛ بازه سنی ۲۰ تا ۶۰ سال) با نمونهگیری هدفمند انتخاب و در مسیر 1000متری خیابان شمسآبادی همراهی شدند. دادهها از طریق تثلیث سه لایه مکمل: 1-تحلیل تماتیک بازتابی متن مصاحبهها، 2-تحلیل تماتیک رخدادهای رفتاری ثبتشده و 3-تحلیل بصری نظاممند ۲۰ تصویر منتخب از تبلیغات مسیر تحلیل شد.
یافتههای لایه مصاحبهها سه مضمون فراگیر را آشکار ساخت: تناقض کمیت و کیفیت که به اشباع ادراکی انجامیده؛ شکاف عمیق میان هویت تاریخی-فرهنگی خیابان و محتوای تبلیغات موجود و غلبه احساسات منفی بر مثبت. یافته کلیدی لایه رخدادها آن بود که ۴۱.۸٪ از واکنشهای ثبتشده به شکل «گفتگوی خودجوش» درباره تبلیغات بودند، نه پردازش پیام. تحلیل بصری وضعیت بحرانی کیفیت طراحی و تناسب تاریخی را در ۲۰ تصویر منتخب مستند ساخت. بر اساس تثلیث سه لایه داده، «مدل لایهبندی چندگانه تجربه زیسته تبلیغات محیطی» پیشنهاد شد که نشان میدهد تجربه زیسته در سه سطح همزمان شکل میگیرد: بدنمند، عاطفی-ادراکی و معنایی-هویتی. پژوهش همچنین مفهوم «توانش فرهنگی» را بهعنوان بسط نظریه گیبسون در بافت شهر تاریخی پیشنهاد میدهد و «تبلیغ بهمثابه محرک گفتگوی شهری» را بهعنوان کارکرد چهارم تبلیغات محیطی معرفی میکند.
محمد مهدی عزیزی؛ سمانه سلطانی
چکیده
مدیریت حریم کلانشهرها با تعارضات پیچیدهای در الزامات حفاظت فضایی، حقوق مالکیت خصوصی و فشارهای توسعه شهری مواجه است. رویکردهای رایج برنامهریزی و ابزارهای مدیریتی که عمدتاً بر کنترل کالبدی و تنظیم کاربری زمین تمرکز دارند، اغلب قادر به تبیین و مدیریت پویاییهای اجتماعی، نهادی و حقوقی حاکم بر فضاهای حریم نیستند. در برخی رویکردها، ...
بیشتر
مدیریت حریم کلانشهرها با تعارضات پیچیدهای در الزامات حفاظت فضایی، حقوق مالکیت خصوصی و فشارهای توسعه شهری مواجه است. رویکردهای رایج برنامهریزی و ابزارهای مدیریتی که عمدتاً بر کنترل کالبدی و تنظیم کاربری زمین تمرکز دارند، اغلب قادر به تبیین و مدیریت پویاییهای اجتماعی، نهادی و حقوقی حاکم بر فضاهای حریم نیستند. در برخی رویکردها، شاخصهایی نظیر تراکم جمعیت، فعالیتهای اقتصادی و کاربری اراضی مبنای تحلیل قرار میگیرند؛ در حالی که پژوهشهای دیگر بر ابعاد کیفی، همچون جامعه، هویت و وابستگی ساختاری تأکید دارند. این تفاوت در مفهومسازی، نشاندهنده شکاف در دانش برنامهریزی شهری و منطقهای در مواجهه با فضاهای حریم شهرها است.از اینرو، مسئله اصلی پژوهش حاضر، تبیین سازوکارهای شکلگیری تعارضات فضایی و مالکیتی در حریم کلانشهرها و استخراج معیارها و شاخصهای مؤثر برای مدیریت یکپارچه این فضاها است. این پژوهش با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه دادهبنیاد (الگوی کوربین و اشتراوس) انجام شده و حریم منطقه ۱۳ تهران بهعنوان مطالعه موردی انتخاب گردیده است. دادهها از طریق تحلیل قوانین و مقررات مرتبط با مدیریت حریم، بررسی طرحها و اسناد برنامهریزی شهری و انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته با مالکان اراضی و برخی کنشگران گردآوری شد. تحلیل دادهها با بهرهگیری از راهبرد تحلیل چندلایه صورت گرفت تا تعامل میان ساختارهای نهادی، سیاستهای برنامهریزی و تجارب کنشگران محلی تبیین شود. یافتهها نشان میدهد که چارچوب نهادی مدیریت حریم عمدتاً بر منطق کنترل کالبدی استوار بوده و سازوکارهای شفافی برای تعیین تکلیف حقوق مالکیت، جبران خسارت یا مشارکت ذینفعان در تصمیمگیری دیده نمی شود. در نتیجه، شکاف بین اهداف طرحهای توسعه و ظرفیتهای نهادیِ اجرای آنها به شکلگیری وضعیتهای مبهم حقوقی و تعارضات فضایی منجر شده است. تحلیل دادهها به استخراج مقوله محوری "نامشخص بودن وضعیت حقوقی اراضی" انجامید. بر این اساس، پژوهش با ارائه معیارها و شاخصهای مدیریت یکپارچه حریم، بر ضرورت گذار از رویکردهای کنترلمحور به الگوهای مشارکتی، شفاف و حقوقمحور در مدیریت حریم کلانشهرها تأکید میکند.
رضا بهادر؛ زینب طالبی؛ شیرین طغیانی؛ امیرحسین شبانی
چکیده
در سپهر مطالعات شهری معاصر، گذار از پارادایم سنتی «کاهش آسیبپذیری» به رویکرد پویای «تابآوری» به عنوان ضرورتی استراتژیک برای مدیریت پیچیدگیها و عدم قطعیتهای مخاطرات شهری شناخته میشود. تابآوری کالبدی به عنوان بستر ملموس شهر، نقشی تعیینکننده در جذب شوکها، تداوم حیات و تسریع بازیابی پس از بحران ایفا میکند. منطقه ۱۹ تهران ...
بیشتر
در سپهر مطالعات شهری معاصر، گذار از پارادایم سنتی «کاهش آسیبپذیری» به رویکرد پویای «تابآوری» به عنوان ضرورتی استراتژیک برای مدیریت پیچیدگیها و عدم قطعیتهای مخاطرات شهری شناخته میشود. تابآوری کالبدی به عنوان بستر ملموس شهر، نقشی تعیینکننده در جذب شوکها، تداوم حیات و تسریع بازیابی پس از بحران ایفا میکند. منطقه ۱۹ تهران به دلیل ماهیت ترکیبی و ناهمگون کالبدی، همجواری پرتنش میان سکونتگاههای مسکونی فرسوده و کاربریهای صنعتی-کارگاهی و قرارگیری در پهنههای لرزهخیز، نمونهای بارز از یک «اکوسیستم شهری پرخطر» است که نیازمند واکاوی دقیق شاخصهای تابآوری خود است. پژوهش حاضر با هدف مدلسازی و سنجش فضایی مولفهها و شاخصهای تابآوری کالبدی در این منطقه انجام شد. رویکرد پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیلهای مکانمند در بستر سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) است. به منظور مدیریت عدم قطعیتهای ذاتی پدیدههای شهری و پرهیز از رویکردهای دوتایی، از منطق فازی برای استانداردسازی و تلفیق لایههای اطلاعاتی استفاده شد. چارچوب مفهومی پژوهش در پنج بُعد اصلی شامل «آسیبپذیری سازهای و جمعیتی»، «زیرساختهای حیاتی و شریانهای زندگی»، «فضاهای امدادرسانی و اسکان موقت»، «مراکز تشدیدکننده خطر» و «زیرساختهای پشتیبان اقتصادی-اجتماعی» تدوین گردید. یافتههای تحلیلی حاکی از وجود نابرابری فضایی عمیق و قطبیسازی ساختاری در سطح منطقه است؛ بهطوریکه پهنههای شمالی و مرکزی (نظیر خانیآباد نو و شریعتی) به دلیل برخورداری از سازههای مقاوم، دسترسی مطلوب به شریانهای اصلی و تراکم مناسب خدمات حیاتی، وضعیت نسبی مطلوبی دارند. در مقابل، کمربند جنوبی و جنوبغربی (شامل نعمتآباد و شهرک احمد خمینی) به دلیل همافزایی عواملی چون فرسودگی شدید کالبدی، نفوذناپذیری معابر، فقر شدید زیرساختهای امدادی و درمانی و همجواری با کانونهای خطر صنعتی، در وضعیت بحرانی و آسیبپذیری بالایی قرار دارند. نتایج نشان میدهد ارتقای تابآوری در منطقه ۱۹ نیازمند گذار از مداخلات کلی به راهبردهای مکانمحور است؛ بهگونهای که در شمال منطقه تمرکز بر مدیریت تراکم و حفظ کارایی زیرساختها و در نیمه جنوبی، اولویت به بازآفرینی کالبدی، نفوذپذیری بافت، ایمنسازی کاربریهای ناسازگار و توزیع عادلانه خدمات امدادی اختصاص یابد.
حامد عباسی؛ پژمان شقاقی
چکیده
فرایندهای شهریشدن در بستر تاریخی ایران، بهویژه از منظر تحلیل کمّی ساختار فضایی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. شناخت سازوکارهای درونی این فرایند میتواند چشماندازهای تازهای برای درک پایداری و زیستپذیری شهرهای معاصر فراهم کند. در این زمینه، مدل «مکعب فضای مورف» با سه شاخص چگالی کالبدی، نفوذپذیری و اطلاعات فضایی، ابزاری ...
بیشتر
فرایندهای شهریشدن در بستر تاریخی ایران، بهویژه از منظر تحلیل کمّی ساختار فضایی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. شناخت سازوکارهای درونی این فرایند میتواند چشماندازهای تازهای برای درک پایداری و زیستپذیری شهرهای معاصر فراهم کند. در این زمینه، مدل «مکعب فضای مورف» با سه شاخص چگالی کالبدی، نفوذپذیری و اطلاعات فضایی، ابزاری نوین برای تحلیل الگوهای مورفولوژیک شهرها به شمار میرود. پژوهش حاضر با هدف کاربست و تطبیق این مدل در شهر همدان دوره قاجار انجام شده است. پرسش اصلی آن است که جایگاه همدان در این فضای سهبعدی کجاست و این جایگاه چه نسبتی با محرکهای اصلی شکلگیری و تداوم حیات شهری در دوره قاجار دارد؟ ضرورت تحقیق از دو منظر است: نخست، فقدان مطالعات کمی نظاممند برای تحلیل مورفولوژی شهرهای تاریخی ایران؛ و دوم، نیاز به تطبیق مدلهای نظری نوین با بسترهای تاریخی که دادههای محدودی درباره آنها وجود دارد. روش پژوهش مبتنی بر تحلیل اسنادی و بازخوانی تفسیری نقشههای تاریخی است و شاخصهای مدل مکعب فضای مورف با رویکردی کیفی و سادهسازیشده، متناسب با ماهیت دادههای تاریخی، استخراج شدهاند. در این چارچوب، نقشهها و منابع تاریخی نه بهعنوان دادههای عددی، بلکه بهعنوان ابزارهای مفهومی برای فهم الگوهای فضایی شهر بهکار رفتهاند. یافتهها نشان میدهد که شاخص چگالی کالبدی در حدود ۰٫۴3، شاخص نفوذپذیری حدود ۰٫54 و شاخص اطلاعات فضایی ۰٫57 است؛ ترکیبی که همدان قاجاری را در محدوده تعادل مدل قرار میدهد، هرچند با گرایش به سمت اطلاعات فضایی بالا. این وضعیت بیانگر آن است که ساختار فضایی شهر نه بر پایه ملاحظات دفاعی یا تمرکز قدرت، بلکه بر اساس منطق اقتصاد شهری، تجاریسازی و تخصصیابی شغلی شکل گرفته است. بدینترتیب، پژوهش حاضر ضمن ارائه رویکردی برای تحلیل شهرهای تاریخی با دادههای محدود، نشان میدهد که مدلهای مورفولوژیک معاصر قابلیت انطباق با بسترهای تاریخی ایران را نیز دارند و میتوانند ابزاری مؤثر برای بازخوانی سازمان فضایی شهرهای گذشته باشند.